تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
تا اين جا به اين نتيجه رسيديم كه دايرهءهستى منحصر به موجودات مادى نيست ، بلكه موجودات مجرد از ماده هم در آن فراوان يافت مىشود و نيز همهء موجودات مادى هم با حواس پنج‌گانهء عادى قابل درك و لمس نيستند . بنابراين هيچ جاى ترديد و اشكال نيست كه خدا ديده نمىشود ؛ زيرا خدا ماده و جسم نيست تا ديده شود و واضح است كه چيزهايى ديده مىشوند كه جسم و مادى باشند ، اما وجودى كه از ماده و ماديات مجرد است و جسم نيست ، به هيچ وجه و در هيچ زمان قابل رؤيت و ديده شدن نيست . و به عبارت ديگر اگر بگوييم : خدا ديده مىشود ، در اين صورت بايد بگوييم كه خداوند جسم و ماده است و جسم بودن و ماده بودن با نيازمند بودن و مركب بودن ملازم است . نتيجه اين مىشود كه ما آن‌چه را خدا فرض كرده‌ايم خدا نباشد ، بلكه مثل خود ما جسم ، مركب ، محتاج به اجزا و نيازمند به مكان باشد . قرآن مجيد مىگويد : « لا تُدْرِكُهُ الأَبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ » ؛ « 1 » ديده‌ها نمىتوانند او را درك كنند ؛ ولى او ديده‌ها را درك مىكند و او لطيف و آگاه است . على عليه السلام در اين باره مىفرمايد : الحَمدُلله الَّذى لاتُدرِكُهُ الشَواهِدُ وَ لا تَحويهِ المَشاهِدُ وَ لاتَراهُ النَواظِر . « 2 » كه معناى جملهءسوم « ولاتراه النواظر » اين است : و چشم‌ها او را نمىبيند . مردى به نام « ذعلب » از على عليه السلام مىپرسد : خداى خود را ديده‌اى ؟ - خدايى را كه نديده باشم پرستش نمىكنم .
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 104 . ( 2 ) . نهج‌البلاغه ، خطبهء 185 .