مىتوان به صفت « بينا بودن » و « شنوا بودن » توصيف كرد .
حقيقت شنوايى و بينايى در انسان همان آگاهى او از ديدنىها و شنيدنىهاست و فعاليتهاى چشم و گوش او همه مقدمهء اين آگاهى هستند . اگر انسان هم مىتوانست بدون اين مقدمات از ديدنى ها و شنيدنىها آگاه گردد ، باز به طور قطع مىتوانستيم او را سميع و بصير بخوانيم .
خداى متعال نيز از همهء ديدنىها و شنيدنىها آگاه است ؛ زيرا همانطور كه در بحث علم خدا گفته شد ، تمام موجودات جهان با چهرههاى گوناگونى كه دارند پيش او حاضرند و در جهان چيزى نيست كه از خداى متعال پنهان باشد و بر اين اساس تمام ديدنىها و شنيدنىها پيش خداى متعال حاضر و خداى جهان از آنها آگاه است و به اين مناسبت او را بصير و سميع مىخوانيم و مىناميم .
البته واضح است كه صفت بصير و سميع براى خدا دو شعبه از علم وسيع و گستردهء اوست ، نه اين كه اين دو صفت در برابر علم خدا دو صفت استقلالى باشند .
قرآن مجيد خدا را با اين دو صفت ياد نموده است :
« وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ » ؛ « 1 »
از مخالفت با خدا بپرهيزيد و بدانيد كه خداى جهان به كارهاى شما بيناست ( اعمال شما را مىبيند ) .
« ذ لِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ » ؛ « 2 »
خدا نعمتى را كه به قومى عطا كرده است تغيير نمىدهد ( نعمت را از آنان سلب نمىكند ) مگر اين كه آنان خود را و اعمال و نيات خود را تغيير دهند
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 233 .
( 2 ) . انفال ( 8 ) آيهء 53 .