4 . فرو ريختن بسيارى از فرضيههاى علمى
نظريهء بَطلَميوس ، در تفسير كيفيت آسمان و زمين نزديك به 1500 سال تمام قدرت خود را حفظ كرد ، به طورى كه نظريهء او بسان كتاب مقدس در مراكز علمى تدريس مىشد و آن چنان در قلوب دانشمندان نفوذ كرده بود كه برخى از مفسران به جهت ايمان به اصالت و استوارى اين نظريه ، قسمتى ازآيات قرآن مجيد را كه با اين نظريه تطبيق نمىكرد تأويل و توجيه مىكردند ، ولى از آغاز نهضت علمى در اروپا اساس اين نظريه به وسيلهء چند دانشمند فرو ريخت .
« كپرنيك » لهستانى مركزيت زمين را تكذيب كرد و اثبات نمود كه مركز سيارات ، خورشيد است .
« كپلر » آلمانى ثابت نمود كه هر سياره در گردش خود به دور خورشيد يك مسير بيضى را هم طى مىكند و سياره هر اندازه به آفتاب نزديك باشد سرعت آن زيادتر است .
« گاليله » با اختراع دوربين ، پرده از بعضى اسرار آسمانها برداشت و بسيارى از ستارگان نامرئى را ديد و كهكشان را با ستارگان انبوه تفسير كرد .
« نيوتون » با اثبات قانون جاذبه و قوهءگريز از مركز ثابت نمود كه ميليونها منظومهء شمسى و كهكشان در فضا به طور معلق وجود دارند و بعد سياراتى به نام « اورانوس » ، « نپتون » و « پلوتون » كشف گرديد .
اين دگرگونىها حس بدبينى را در بسيارى از دانشمندان دربارهء اكثر مسائل موروثى تحريك كرد و با خود چنين انديشيدند : اكنون كه بىپايگى بسيارى از نظريات موروثى فاش شد از كجا معلوم كه ساير نظريات هم اين چنين نباشد ؟ هنگامى كه گذشتگان ما دور مسائل حسى تا اين درجه اشتباه كنند شايد در مسائلى كه از افق حس و آزمايش دور و بيرون است بيشتر دچار خطا و اشتباه باشند ، از اين راه كم كم شك و ترديد و الحاد و انكار نسبت به مسائل ماوراى طبيعت پيدا