آنها خوددارى مىشود . ناگفته پيداست يك چنين اوهام و پندارهاى بىاساس ، اثر بسيار نامطلوبى بر افراد تحصيل كرده مىگذارد و چون خود آنان در مسائل دينى اهل تحقيق و بررسى نيستند ، بلكه رشتهء آنان همان علوم طبيعى است سرانجام كارشان به انكار خدا منجر مىگردد .
پدران روحانى كليسا نيز در معرفى هاى نادرست ، دست كم از تورات ندارند .
آنان خدا را در قالب انسان ريخته ، او را براى نجات بندگان گناهكار خود به زمين مىآورند . سپس خداى مجسم ، رقصكنان بالاى دار قرار مىگيرد و جان از بدن او بيرون مىرود ، بدن او زير خاك دفن مىشود سپس بار ديگر زنده گرديده به سوى خدا پرواز مىكند .
بدبختانه اين معرفىهاى غلط در محيطهايى رواج داشت كه در آن جا علوم و دانشهاى مادى ترقى كرده بود و در مقابل براى شناسايى معارف الهى وعقايد صحيح خداپرستان ، وسيلهاى جز همان دستگاههاى روحانى مسيحى و كتابهاى تحريف شدهء آنها چيز ديگرى نبود .
اما در ميان برخى مردم مشرق زمين ، اگرچه عقايد مذهبى با پارهاى اوهام و خرافات به هم آميخته است ، ولى چون در ميان آنها فلاسفه و حكماى بزرگى كه بتوانند پاسخگوى مشكلات اهل تحقيق باشند زياد وجود داشت ، از اين نظر اين معرفىهاى باطل چندان تأثيرى بر دانشمندان مشرق زمين نگذاشت .
خلاصه اين افراد در دوران كودكى ، مطالبى در كليسا دربارهء خدا و مذهب مىشنيدند و پس از آن كه خود در رشتهاى از علوم صاحب تحقيق مىشدند احساس مىكردند كه آنچه دربارهء خدا به آنها گفته شده است با مقياسهاى علمىسازگار نيست و چون پناهگاهى صحيح و واقعى براى تحقيق در اين مسائلنبود بهناچار تصور مىكردند كه موضوع خدا و مذهب ، افسانهاى بيش نيست .
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 129
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٢٩