تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
عوامل فطرى و دلايل فكرى ، راه خداشناسى را در پيش گرفت و كتابى به نام دنيا مخلوق است نوشت . فيلسوف ديگرى به نام « رومين انگليسى » مدت‌ها از فلسفهء ماترياليسم دفاع مىكرد ، ولى بالأخره در پرتو نيروى فطرت به خداشناسى بازگشت و گفت : تمام مبانى علمى و فلسفى من دربارهء پيدايش جهان از مادهء بدون شعور ، باطل و افسانه است و وجود جهان بدون صانعى حكيم و توانا كه احساس درونى من به تحقق او گواهى مىدهد محال است و آفريدگار جهان حق است . « ميكائيل فارادى » فيلسوف انگليسى در آخرين روزهاى بيمارى خود در پاسخ يكى از دوستان خود كه از او پرسيد دربارهء چه موضوعى مىانديشى ؟ چنين پاسخ داد : من به پيش‌گاه خداوند بزرگ پيشانى مسكنت مىسايم و زانوى اعتراف به زمين مىزنم ، تنها به فطرت و احساس و شعور باطنم و آن كسى كه همهء نظام علوم و قوانين جهان گواه بر وجود او هستند مىانديشم و اطمينان دارم كه تقصيرات و بيهوده‌گويىهاى مرا خواهد بخشيد . از اين نمونه در ميان فلاسفهء مادى كه بعدها در جرگهء فيلسوفان خداشناس در آمده‌اند فراوان است ؛ دانشمند معاصر ما « انيشتن » معتقد است كه در هر دانشمندى روح خدا پرستى و اعتقاد به ماوراى جهان ماده وجود دارد و مىگويد : به سختى مىتوان در ميان مغزهاى متفكّر جهان كسى را يافت كه داراى يك نوع احساس مذهبى نباشد . برخى از دانشمندان گاهى روى عللى به ماديگرى تظاهر مىكنند ، ولى در محيطهاى دور از جنجال‌هاى سياسى و غيره ناخودآگاه سخنانى به زبان جارى مىسازند كه حاكى از تسلط روح خداپرستى بر اعماق دل و جان آنهاست . اين جا بهتر است كه رشتهء سخن را كوتاه كرده به بيان علل گسترش گرايش به ماديگرى در ادوار گذشته ( نه زياد دور ) در ميان ملل مغرب زمين بپردازيم .