خوشبختى ، جنبهء روانى دارد و وضع جسمى و مادى در سازندگى سعادت ، نقش و اثرى ندارد و يگانه راه سعادت ، همان تحصيل كمالات نفسانى و فضايل اخلاقى است .
گروه افراطگر اين فلاسفه ، معتقدند كه مادامى كه روح و روان با بدن ارتباط و پيوند دارد ، سعادت نصيب انسان نمىگردد و تنها راه سعادت ، اين است كه روح از اين بدن جدا شود و از آلودگيهاى مادى زندگى ، پيراسته گردد ؛ بر همين اساس گروهى از آنان به زندگى دنيا پشت پا زده و از هر نوع بهرهبردارى از لذايذ جهان ، روى گردان بودند تا آنجا كه حكيم يونانى « ديو جانس » از تمام وسايل زندگى يك خم و يك ظرف بيش نداشت ، از خم به جاى اتاق و از ظرف به جاى وسايل زندگى استفاده مىكرد . روزى مشاهده كرد كه يك نفر با دست خود آب مىنوشد ، آن ظرف را هم شكست يا به دور انداخت .
در برابر اين گروه ، گروه ديگرى هستند كه در بهرهبردارى از لذايذ جهان به هيچ قيد و شرطى پاىبند نبوده و خوشبختى را در لذايذ مادى مىدانند ؛ اين گروه همان « اگزيستانسياليست » ها هستند كه هر نوع مانع را در راه التذاذهاى نفسانى ، محكوم مىكنند .
« اگزيستانسياليسم » مكتبى است كه براى كوبيدن قيد و بندهاى عقلى و اجتماعى و شكستن بندها و سيل بندها و اشباع غرايز بهطور مطلق پديد آمده است و گروهى ديوانهوار دنبال آن مىروند .
پيروان هر دو مكتب « كلبى » و « اگزيستانسياليسم » يك بعد از
سيماى انسان كامل در قرآن (تفسير سوره فرقان) (فارسى) — صفحة 288
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٢٨٨