و هرگز اطاعت را پيش نمىگيرد و از گناهى اجتناب نمىورزد .
از اين جهت زندگى معنوى انسانها در پرتو اميد ، تكامل پيدا مىكند ، زيرا اميد ، او را به سوى خدا مىكشاند و اميد است كه باعث مىشود انسان تصور نكند كه درهاى مغفرت و آمرزش به روى او بسته و همه نوع شايستگى و بازگشت به كمال از او سلب شده است و نيز در پرتو بيم و خوف است كه خود را از اطاعت و انجام دادن وظيفه بىنياز نمىبيند .
اگر سراسر كانون وجود فردى را تنها رجا و اميد فراگيرد ، به مقصد نخواهد رسيد و بسان گناهكاران و ستمگرانى خواهد بود كه با تمام فجايع و مظالم ، خود را فردى شايستهء رحمت و مغفرت مىدانند ، ديگر چنين فردى نه به فكر اطاعت مىافتد و نه به فكر پاكى از گناه ، همچنان كه اگر كانون وجود او را خوف و بيم و يأس و نوميدى فراگيرد و روزنهء اميدى را به روى خود باز نبيند ، ديگر دليلى ندارد كه از كارهاى زشت خود دست بردارد .
امير مؤمنان مىفرمايد :
لو لا الأمل علم الإنسان حسب ما هو فيه ، و لو علم حسب ما هو فيه ، مات من الهول و الوجل « 1 » ؛
اگر اميد نبود ، انسان از وضع خود به خوبى آگاه مىشد و در اين هنگام از وحشت ، جان مىسپرد » .
هامش
( 1 ) . سفينة البحار ، ج 1 ، ص 30 .