بر دل هيچ فردى كبر و غرور وارد نمىشود ، مگر اينكه به همان اندازه از عقل او مىكاهد » .
از اين بيان روشن مىگردد كه چرا كبر و خودخواهى ، انسان را به الحاد و انكار مبدأ و معاد و ديگر مقدسات مىكشاند و اگر برخى از دانشمندان علوم طبيعى ، پس از يك رشته مطالعات ، سر از ماديگرى در مىآورند ، اين است كه دانش ناقص و نارساى آنها مايهء غرور آنان مىگردد و تصور مىكنند كه بر تمام مشكلات دست يافتهاند و در پهنهء جهان آفرينش ، چيزى براى آنان مجهول باقى نمانده است و هرچه را در قلمرو علوم و دانشهاى مادى خود نبينند ، به انكار و نفى آن بر مىخيزند .
آنان كه روح و روان مجرد از ماده و ملك و فرشته و ديگر موضوعات ماوراى طبيعت را به بهانهء اينكه در آزمايشگاه يا روى ميز تشريح ، اثرى از آنها مشاهده نمىكنند ، انكار و نفى مىنمايند ، در حقيقت دانشمندان بيچارهاى هستند كه فريب نابجاى غرور خود را خورده و تصور نمودهاند كه دايرهء هستى ، منحصر به ماده است و چيزى كه از قلمرو ماده بيرون گرديد با عدم و نيستى برابر است .
بىجهت نيست هنگامى كه مردى از امام صادق عليه السّلام نخستين پايهء الحاد را سؤال مىكند ، امام در پاسخ وى مىفرمايد : « إنّ الكبر أدناه « 1 » ؛ خود پسندى درجهء پايين كفر و انكار است » ، زيرا هرگاه كبر
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 309 .