اين دو جمله اگرچه دو اعتراض جلوه مىكند ، ولى مجموع آنها يك اعتراض بيش نيست و اعتراض آنها دو صورت و دو طرف دارد ، زيرا روح اعتراض آنها اين است كه پيامبر اسلام ، خود را رسول خدا و رسانندهء پيام الهى مىداند . اكنون سؤال مىكنيم كه پيامهاى خداوند چگونه به او مىرسد .
اگر فرشتهاى بر او نازل مىگردد و پيام الهى را مىرساند ، پس چرا چنين فرشتهاى بر ما نازل نمىگردد ، درصورتىكه او نيز بسان ما بشر است ؟ يا اينكه خداوند با او بهطور مستقيم و رويارو سخن مىگويد ، پس چرا ما خداى خود را نمىبينيم ؟
آنان تنها جمعيتى نبودند كه به پيامبر چنين اعتراض نمودهاند ، بلكه در ميان امتهاى پيشين نيز چنين افرادى بوده است كه بشر بودن پيامبران را بهانه كرده و رسالت آنان را انكار مىكردند و مىگفتند :
« إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا
« 1 » » شما نيز بسان ما بشر هستيد . از نظر قرآن ، عامل چنين اعتراض ، كبر و خودپسندى است ، چنانكه مىفرمايد :
« لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبِيراً ؛
آنان كبر ورزيده و خويشتن را بزرگ شمردهاند و طغيان بزرگتر نمودهاند » .
چه تكبرى بالاتر از اينكه تصور مىكردند مقام و موقعيت و قدرت روحى و عظمت روانى آنان با پيامبران آسمانى يكسان است و چيزى از آنها كم ندارند و در پوشش شخصيت كاذب و پندارى به
هامش
( 1 ) . ابراهيم ( 14 ) آيهء 10 .