مىرسد - متمركز بر روى حجاب آن شگفتى است كه در نزد كفّار جريان دارد كه چون به ياد بعث و نشور مىافتند مىگويند : اين چيزى عجيب است ؟ ؟ چگونه ممكن است كه ما ، پس از آن كه مرديم و خاك شديم ، بار ديگر به زندگى باز گرديم ؟ ! اين بازگشتى دور از تصوّر است ، بينشهايى از قرآن در نزديك كردن اين حقيقت پياپى از نظر مىگذرد :
اولا : خدا مىداند كه زمين چه اندازه از جسدهاى آنان را ذره ذره و ياخته ياخته خورده است ، در نزد او كتابى نگاهدار همه چيز وجود دارد و هيچ چيز نيست كه محفوظ نباشد .
ثانيا : در آن سوى تكذيب ايشان نسبت به حق حالتى نفسى وجود دارد ( ترس از تحمّل مسئوليت ، چسبيدن به / 450 سرزمين شهوتها ) و همين امر آنان را مردود نگاه مىدارد .
ثالثا : اين آسمان با استحكام بناى آن آيا دليل بر قدرت پروردگار نيست ، و آيا براى آن كفايت نمىكند كه افق علمى ما را گسترش دهد تا به قدرت پروردگار براى بازگرداندن ما به زندگى اعتراف كنيم ؟
رابعا : زمين ، چرا نمىبينيم كه چگونه آن را گسترده و با لنگرهايى آن را نگاه داشته و از هر جفت بهجتانگيز در آن آفريده است ؟
آرى . اينها دليلهاى كافى است ، ولى براى چه كس ؟ براى هر بندهاى كه به خدا بازگردد ، و از لحاظ روانى آمادگى رو به رو شدن با اين گونه بصيرتها و نشانهها و آيات را داشته باشد ، و مثل آن همچون بارانى است كه خدا با آن باغهايى از درختان و كشتزارهايى از دانههاى روينده پديد مىآورد . آيا خرما بنان بلند قامت را با شكوفههاى منظم آنها ديدهاى ؟ همهء اينها به خواست خدا روزى بندگان است ، و سياق با كلمهاى كوبنده چشمهء معرفت را در دلهاى پاك منفجر مىكند و مىگويد :
وَ أَحْيَيْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً كَذلِكَ الْخُرُوجُ
. . . كه پردههاى شگفتى و استعباد را مىسوزاند ، آيا ديدهاى كه چگونه يك هسته زندگى درخت بلندى را در خود پنهان مىدارد تا آن كه خدا آب بر آن فرو ريزد و وسايل نمو آن فراهم آيد و به شكل آن