چيزى جز خانههاشان ديده نمىشد ، و دليل آن كه باد مأمور از جانب خدا بود ، اين است كه جز مجرمان را از ايشان نگرفت .
كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ
و بدين گونه به گروه مجرمان جزا و كيفر مىدهيم .
/ 168 پس اين سنّتى عامّ و كلّى است و به عاد تنها اختصاص ندارد ، و هر قوم مجرمى ناگزير روزى گرفتار عمل خويش مىشود .
اما هود و مؤمنانى را كه با او بودند ، خدا نجات داد . گفتند : آنان در محلى گرد يكديگر جمع آمدند و چيزى احساس نكردند جز آن كه باد بالاى لباسهاشان را تكان مىداد و نفوس ايشان از آن لذت مىبرد ، در صورتى كه عاديان را از زمين بلند مىكرد و بالا مىبرد و آنان را چندان به سنگها مىكوفت تا هلاك شوند . « 20 » در تاريخ آمده است كه : مهدى خليفهء عباسى به كندن چاهى در نزديكى قبر العبادى ( كه به قول حموى : منزلى بر سر راه مكه از قادسيه تا عذيب است ) فرمان داد ، چه حاجيان در آن جا گرفتار بى آبى و تشنگى مىشدند ، پس چون آن چاه را به عمقى بيش از صد قامت حفر كردند ، به سوراخى رسيدند كه زير آن فضايى خالى وجود داشت و قعر آن ديده نمىشد ، تاريك بود و بانگ وزيدن باد در آن شنيده مىشد ؛ دو مرد را با دلو در آن فرستادند و چون آنان را بالا كشيدند رنگهاشان تغيير كرده بود و گفتند : فضاى گسترده و خانههاى بر سر پا ايستاده ديديم ، و زنانى و مردانى ، و شتر و گاو و گوسفند ، و هر چه را كه به آن دست مىزديم به صورت غبارى در مىآمد و از بين مىرفت ؛ پس از فقها در اين خصوص پرسش كردند و هيچ كس نمىتوانست بگويد كه آن چيست ، پس ابو الحسن موسى بن جعفر - عليه السلام - به نزد مهدى آمد و مهدى در اين خصوص از او پرسش كرد كه گفت : « آنان اصحاب احقافاند و بازماندگانى از قوم عاد كه
هامش
( 20 ) - تفسير القرطبى ، ج 16 ، ص 207 .