فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرّسولِ صلى اللَّه عليه و السلّم و سَلَّمْتُ عَلَيْهِ ثُمَّ رَجَعْتُ مِنْ الْغَد إلى الروَّضَةِ وَصَلّيْتُ فيها ركْعتَيَنِ و قُلْتُ : « أسألُكَ يا اللَّه و يا اللَّهُ أن تَعْطِفَ عَلَىَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ و تُرزُقَنىِ مِنْ عِلمِهِ مَا أهْتَدِى بِهِ إلَى صِداطِكَ المستقيم ! » پس داخل مسجد پيامبر شدم و بر آن حضرت سلام كردم ؛ سپس فردا به روضه رسول خدا بازگشتم و در آنجا دو ركعت نماز خواندم و عرض كردم : « خدايا ! خداوندا ! از تو درخواست مىكنم كه قلب جعفر را نسبت به من مهربان كنى و از دانش او چيزى به من ارزانى فرمايى كه با آن به راه مستقيمت هدايت شوم ! »
وَ رَجعْتُ إلى دارىِ مُغَتمّاً و لَمْ أخْتَلفْ إلىَ مالِكِ بنِ أنس لَمَا أشْرِبَ قَلْبىِ مِنْ حُبّ جعفَر . فَمَا خَرَجْتُ مِنْ ذارى إلّا إلصّلاة المَكتوبَةٍ حَتّى عِيلَ صَبْرى . و با اندوه به خانه بازگشتم و ديگر نزد مالك بن انس نرفتم ؛ زيرا قلبم از محبت جعفر لبريز شده بود و جز براى اداى نماز واجب از خانه خارج نمىشدم تا آن كه صبرم تمام شد .
فَلَمَّا صاقَ صَدْرِى تَنَعَّلْتُ و ترَدَّيْتُ و قَصَدْتُ جَعْفَراً و كانَ بَعَدَمَا صَلَّيْتُ العَصْرَ . چون سينهام تنگ شد ، كفشهايم را پوشيده ، ردا به دوش انداختم و پس از اقامهى نماز عصر ، براى ملاقات با جعفربن محمد حركت كردم .
فَلَمّا حَضَرْتُ بَابَ دارِهِ استَأذنْتُ عَلَيْهِ فَخَرجَ خَادِمٌ فقال : « مَا حاجَتُكَ ؟ ! » فَقُلْتُ : « السَّلامُ عَلَى الشريفِ . » فقالَ : « هُوَ قائمٌ فيمُصَلَّاهُ . » فَجَلستُ بِجِذَاءِ بَابِهِ . چون به درِ منزلش رسيدم ، اجازه ورود خواستم . خادمى بيرون آمد و پرسيد : « چه كارى دارى ؟ » گفتم : « مىخواهم به آقا سلام عرض كنم . » خادم گفت : « ايشان در مصلّاى خويش به نماز ايستادهاند . » و از اين رو مقابل درِ خانه نشستم .
فَمَا لَبثْتُ إلّا يَسيراً إذْ خَرَجَ خَادمٌ فَقالَ : إدْخُلْ عَلَى بَرَمةِ اللَّه . فَدَخَلْتُ و سَلَّمْتُ عَلَيْهِ . فَرَدَّ السَّلَامَ و قَالَ : إجِلسْ غفراللَّه لَكَ ! » پس از اين كه مدت كوتاهى نشستم ، خادمى آمد و گفت : « بر بركت خداوند داخل شو ! » پس داخل شدم و سلام كردم . حضرت جواب سلام داده ، فرمودند : « بنشين ؛ خداوند تو را بيامرزد ! »
كوه توحيد ( بررسى سير زندگي، افكار، آثار و ... سيد العارفين آيت الله سيد على آقا قاضى طباطبايى تبريزى (ره)) (فارسى) — صفحة 206
مساهمون: هادى هاشميان
ص٢٠٦