خود مسرور بود ، او گمان مىكرد كه هرگز بازگشت نمىكند ، آرى پروردگارش نسبت به او بينا بود و اعمالش را براى حساب ثبت كرد . « 1 »
از اين بيانات و فرمايشات بسيار ديگر كتاب و سنت ، استفاده مىشود كه افكار ، اعتقادات و اعمال و اوصاف انسان ظهور حقيقى در وجودش دارد يا او را بهگونهاى مرتبط با حقايق و رسيدن به آنها مىكند و يا او را از درك و ارتباط مستقيم سودمند از حقايق محروم مىكند ، اگر چه به آثار كشف اجمالى آنها و محروميت از آنها مىرسد ، از اين جهت ضرورت سير عملى مشخص براى رسيدن به معرفت حقيقى ، براى انسان آگاه به خويش و مرتبهى وجودى خويش روشن مىشود .
توجه به امورى در رسيدن به معرفت حقيقى
از مطالب گذشته روشن شد كه در قرآن و سنت و روش اولياى دين - عليهمالسلام - مطالب بسيار گوناگونى وجود دارد كه دلالت مىكند اولا ، حقايقى مخفى از ديدگاه عقل و قلب نوع مردم وجود دارد و ثانياً ، افراد محدودى با شرايط ويژهى علمى و عملى مىتوانند به آن برسند و ثالثاً ، اين حقايق از نوع معارف توحيدى است كه شرط اصلى رسيدن به آنها ، ايمان صحيح از راه تعبد به دين الهى پس از پذيرفتن آن با نورانيت عقلانى و دركهاى صحيح عقلى است ، اين امور عبارتند :
هامش
( 1 ) - سوره انشقاق ، آيات 15 - 6 .