پس ( امام على عليه السلام ) فرمود :
« خذ وليدتك وابنها » .
« دخترِ امه و پسرش را بگير » پس صداى خريدار درآمد ، پس ( امام عليه السلام ) فرمودند :
« خذ ابنه الذي باع الوليدة حتّى ينفذ لك ما باعك » « 1 » .
« پسرش را كه دخترِ امه را به تو فروخته بود بگير تا اينكه به آنچه به تو فروخته بود ، عمل كند . » ؛ پس هنگامى كه خريدار پسر را گرفت ، پدرش گفت : پسرم را بازگردان ، پس گفت : بازنمىگردانم تا اينكه تو پسرم را باز گردانى . پس وقتى ارباب نخستين ، اوضاع را اين گونه ديد ، با فروش ( امه توسط ) پسرش موافقت كرد .
مقدّمه :
1 - گاهى كسى با گمان اينكه حق بستن قرارداد معيّنى را دارا مىباشد ، آن را منعقد مىسازد ، و پس از آن معلوم مىشود كه وى حقّ اين كار را نداشته ، ( به عنوان نمونه اگر گمان كند مالك كالايى است و آن را بفروشد و بعد معلوم شود كه وى مالك آن نبوده ) آنگاه قرارداد منعقد شده ، عقد فضولى « 2 » خواهد بود .
هامش
( 1 ) - وسائل الشّيعة ، ج 14 ، أبواب نكاح العبيد والإماء ، ص 591 ، باب 88 ، ح 1 .
( 2 ) - معامله يا عقد فضولى ، معاملهاى است كه كسى بدون داشتن سمت نمايندگى براى ديگرى انجام مىدهد . كسى كه بدون سمت معامله مىكند فضول ، و كسى كه طرف معامله مىباشد اصيل و ديگرى را غير گويند . سيّد حسن امامى ، حقوق مدنى ، كتابفروشى اسلاميّه ، ج 1 ، ص 298 - مترجم .