رهيافت وحى :
حكم « چه در زمينه قانونگذارى وتشريع و چه در زمينه قضاوت » از آن خداوند است و از سوى وى فرو فرستاده مىشود . در واقع انسانها از رهگذر پيامهاى پيامبران به احكام عدل مدار پروردگار دسترسى پيدا مى كنند . عليرغم اين كه خرد بشرى شايد بتواند اصول احكام الهى را دريابد ، اما انسان نمى تواند در دريافت احكام الهى مستقل از پيامبرانى كه كتابهاى آسمانى را بر انسانها تلاوت مى كنند عمل كند . اين امر احكامى چند را بر مؤمنان واجب مىكند :
احكام :
1 - واجب است در هر مسئله اى به دنبال حكم الهى آن باشيم ، و جايز نيست به اين بهانه كه مثلا فلان مسئله در حيطه احكام الهى نيست از جستجوى حكم الهى در آن باره باز بمانيم . البته امكان دارد مسئله اى مجمل باشد ، كه در اين صورت بايد حكم آن را از اصول كلّى فقه ومحكمات روشن وحى استنباط كرد و اگر حلّ آن مسئله بر ما مشتبه گرديد بايد به « اهل ذكر » در آن باره رجوع كنيم .
2 - هر فردى بايد خود را چه از نظر روحى - روانى و چه از نظر عملكرد ، تسليم احكام شريعت كند و نبايد در دل خود از آن احكام احساس ناراحتى كند . در واقع ندانستن علّت وسبب احكام نبايد موجب انكار آنها شود . به عنوان نمونه بگويد : چرا شكار در حال احرام و يا درحَرَم الهى جايز نيست ؟
3 - افراط وتفريط ، هر دو در احكام جايز نيست ، همچنين نمى توان احكام را متناسب با خرد به اصطلاح آزاد و بى قيد و بند بشرى و يا متناسب با عقول تنگ نظر ودرون گرا تفسير كرد . « 1 »
هامش
( 1 ) - گاهى رويگردانى از احكام دين ، واضح وآشكار نيست و اين رويگردانى به گونه اى غير مستقيم اعمال مىشود .
تأويل و يا تفسير احكامى كه به گونه اى ناهمخوان ونا متناسب با ذهنيّت فرد است ، مى توان از مصاديق رويگردانى از احكام تلقى كرد . به عنوان نمونه دسته اى از مسلمانان صدر اسلام به نوشيدن انواع مسكرات به اين بهانه كه اين شرابها از نوع حرام آن نيست ادامه دادند و نيز به قماربازى وعشق بازى با دختركان وهرآنچه در قرآن آمده بود را متناسب با هوى وهوس خود تأويل و تفسير نمودند ، وبدين دليل ، از حدود احكام الهى منحرف گشتند .