حاكميّت حق
درآمد :
سامان دهى به روابط اجتماعى بر پايه حق ، زيربناى ساخت آرمان شهر عدل مدار را تشكيل مىدهد . احكامى كه در كتاب خداوند آمده نيز همين خواسته را از سامان بخشى به شبكه روابط اجتماعى دنبال مى كنند . معمولًا مراد از « حكم » امر قضاوت و گاهى مراد از آن ، امر تشريع وقانونگذارى است .
بنابراين هدف نهايى ، حق است ، ووسيله رسيدن جامعه به حق ، پيامبر الهى است ، كه بر اساس كتاب فرو فرستاده شده از جانب خداوند حكم مىكند .
احكام الهى را مى توان به سه بخش تقسيم كرد :
1 - آنچه با درونمايه و اصل دين پيوند خورده « مانند ولايت الهى وگرايش هاى سياسى » كه برنتابيدن آنها كفر محسوب مىشود .
2 - آنچه كه با حكم كردن « قضاوت » در ميان مردم پيوند خورده « مانند قصاص » كه روى گردانى از آنها ظلم و ستم محسوب مىشود .
3 - آنچه كه با رفتار ، كردار و اخلاق پيوند خورده « مانند آنچه در انجيل مى يابيم » كه عمل نكردن به آنها موجب فسق مىشود .
و از آنجا كه پروردگار ما حق را بيان مىكند وبهترين جدا كننده « حق از باطل » مى باشد ، حكم وفرمان تنها از آن اوست وتسليم دربرابر غير او جايز نيست .
1 - حكم الهى
خداى متعال مى فرمايد :
أَ فَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِى حَكَماً وَ هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا وَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ « انعام ، 114 »
« ( با اين حال ) ، آيا غير خدا را به داورى طلبم ، در حالى كه اوست كه اين كتاب آسمانى را ، كه همه چيز در آن آمده ، به سوى شما فرستاده است ، و كسانى كه به آنها كتاب آسمانى داده ايم مى دانند اين كتاب به حق از طرف پروردگارت نازل شده ، بنابراين از ترديدكنندگان مباش » .