از اين احاديث چنين به دست مى آيد كه ازدواج موقت باقى است بنا به اصل تشريعى كه وحى آن را نازل كرده وسنت پيامبر بر آن تأكيد ورزيده ومسلمانان نخستين بدان عمل مىكردهاند ، وحكمت آن هم جلوگيرى از انتشار زنا وامكان بهرهورى بيشتر مسلمانان از طيبات وبرآوردن نيازهاى مبرم به ويژه هنگام سفر ودورى از اهل و عيال است .
عقد متعه
1 - حقيقت متعه « يا ازدواج موقت » عبارت است از پيمان طرفينى مرد و زن برازدواجى موقت بر پايه مدت مشخص و مهر معلوم .
فقها مىگويند بايد اين پيمان و عقد با الفاظى همچون « زَوَّجْتُكَ » يا « مَتَّعْتُكَ » يا « أَنْكَحْتُكَ » از سوى زن به زبان آوردهشود .
وقبول از طرف مرد با الفاظ روشنى صورت پذيرد كه بيانگر رضايت اوست در برابر آنچه زن در عقد و مهر و مدت مقرر مىدارد .
وصحيحتر آن است كه اظهار عقد كفايت مىكند « و آن درحقيقت عبارت است از پيمانى محكم واستوار ميان دو طرف » به هركلمه واضحى باشد خواه به صيغه ماضى « كه بهتر است » يا مستقبل ، به زبان عربى يا غير عربى ، وخواه به صورت صحيحآن را تلفظ كنند يا نه ، ولى به هر حال بايد بيان كننده عقد باشد ، وحتى اگر نوشتار يا امضا بر صيغه عقد يا نظاير آن باشد كافى خواهد بود ، گرچه احوط آن است كه در بيان مقصود از گفتار بهره برده شود .
2 - اگر كلام بدون قصد و نيّت باشد « و چيزى نباشد جز لقلقه زبان » يا گوينده ، بى توجه يا از روى سهو يا اجبار سخن بگويد ، سخنش سودى نخواهد داشت زيرا اصل نكاح ، پيمان قلبى واراده كردن تعهّد است .
پس اگر يكى از دو طرف بداند كه ديگرى در عقد صادق نيست ، بلكه بى هيچ توجهى يا تعهّدى نسبت به حقيقت عقد ، صرفاً در پى لذت جويى و به دست آوردن مال است ، ديگر عقد متعه نخواهدبود .
پس اگر جوان مؤمنى با فاحشهاى ملاقات كرد و از او خواست به ازدواج موقتش در آيد ، و آن زن - بدون آن كه به عقد نكاح ايمان داشته باشد ، بلكه صرفاً براى راه