شده ، خود به منزله ى بخشى از سود و با ارزش تلقّى مىشود ، از اين رو فروش كالايى در ازاى كالايى از همان جنس به صورت نسيهاى ، حتى اگر با زيادى در عين همراه نباشد جايز نيست ، چرا كه تأخير انداختن در زمان پرداخت يكى از عوضين « كالا و يا بهاى » همجنس ، معامله را به يك معامله ربوى تبديل مىكند .
ج : گاهى هم سود ربوى از رهگذر پيش بينى كار و يا خدمت اضافه بر بها وياكالا ، محقق مىشود ؛ مانند فروش يك تن خرما در برابر يك تن خرماى ديگر به علاوهى مثلًا شخم زدن يك هكتار زمين كشاورزى . درست است كه در اين معامله دو كالاى هم جنس بدون اختلاف در وزن و مقدار ، و همچنين بدون تعيين زمان ديگر براى پرداخت بها و يا كالا مبادله شدهاند ، ولى افزودن كار و يا خدمتى اضافى به بها و يا كالا در اين قرارداد « شخم زدن يك هكتار زمين كشاورزى » آن را به معاملهاى ربوى تبديل مىكند .
4 - رباى در معامله تنها با فراهم آمدن دو شرط زير در قرارداد محقق مىشود :
نخست : هم جنس بودن عوضين « بها وكالا » ؛ مثلًا اينكه گندم با گندم ، برنج با برنج ، خرما با خرما ، شير با شير و يا گوشت با گوشت و . . . معامله شود .
دوم : اينكه معيار سنجش كالا وبهاى هم جنس مورد معامله ، وزن و يا پيمانه باشد ؛ از اين رو آنچه بر مبناى شمارش ، داد وستد مىشوند « مانند تخم مرغ دربعضى شهرها » ، و يا « مانند پارچه » بر مبناى متراژ ، فروخته مىشوند ، و يا « مانند ماهى در برخى مناطق ساحلى » با مشاهده خريد و فروش مىشوند ، از دايره معاملات ربوى خارج اند ، و مى توان اين گونه كالاها را بهمراه مازاد ، با يكديگرمعامله كرد ؛ مثلًا مىتوان بيست تخم مرغ را در مقابل بيست و پنج تخم مرغ ، و يا ده متر پارچه را در ازاى دوازده متر از همان نوع پارچه به فروش رساند .
فروع مسئله :
1 - مراد از همجنس بودن كالا وبها در اين مبحث همجنس بودن آن دو در اصلمىباشد ؛ از اين رو گندم وآرد آن ، و همچنين خرما و شيره آن ، ونيز شير