تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احكام عبادات (فارسى) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
« و اگر عفو كنيد و چشم بپوشيد و ببخشيد ، ( خدا شما را مىبخشد ) ؛ چرا كه خداوند بخشنده ومهربان‌است . » « 1 » در داستان همسر نوح و همسر لوط نيز درسى براى هر مرد مؤمنى است كه از طرف زنش تحت فشار قرار مىگيرد تا از مسيرايمان ، منحرفش گرداند . دراين صورت تنها با پايدارى ، استقامت وجهاد است كه انسان مىتواند در برابر وسوسه‌ها و تحريكات زن‌مبارزه كند . در داستان همسر فرعون هم عبرتى براى هر زن مؤمنى است كه شوهرش مىخواهد او را گمراه كند يا تقوايش را بربايد . او بايد باتوكّل بر خدا ، مقاومت كند هر چند كارش به جدايى و طلاق يا بدتر از آن بينجامد . با اينكه حفظ توافق و تفاهم بين زن و شوهر ، اهمّيت فراوانى دارد ، ولى نبايد اين تفاهم وهمدلى به زيان دين تمام شود ، و حدودو ثغور دين فداى روابط خانوادگى گردد ، و لذا بر زن و شوهر است كه حفظ ديانت خود را مهمتر از مسائل خانوادگى خود بدانند . ه - مبارزه با طايفه و قبيله طايفه و قبيله انسان نيز نوعى از ولايت را بر او اعمال مىكند ، و گاهى احساس ضعف و ناتوانى هم انسان را وادار مىسازد كه‌تسليم اين ولايت شود . البتّه اين نوع ولايت ، در داخل چارچوب دين ، احكام و مقرّرات آن ، قابل قبول است ، امّا اگر از حدود و ثغوردين تجاوز كند مردود خواهد بود ، و لذا خداوند به پيامبرش‌صلى الله عليه وآله دستور داد كه بستگان نزديك و طايفه خود را انذار دهدو به اسلام دعوت كند . خداوند سبحان فرمود : وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ « 2 » . « و خويشاوندان نزديكت را انذار كن . » انذار دادن نوعى از جهاد است زيرا كسى كه فردى را انذار مىدهد ، در واقع او را تهديد مىكند وادامه روابطش را با او به قبول‌دعوتش مشروط مىسازد . خداوند داستان حضرت ابراهيم‌عليه السلام وپيروان او را در برخورد با قوم‌شان و بيزارى جستن از آنان را براى مامثل مىآورد و چنين بيان مىكند : قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّه‌ِكَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ
هامش
( 1 ) تفسير نور الثقلين ، ج 5 ، ص 342 ، حديث 20 . ( 2 ) سوره شعرا ، آيه 214 .
احكام عبادات (فارسى) — صفحة 553 | السيد محمد تقي المدرسي