تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احكام عبادات (فارسى) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
3 - بيهوشى اگر عادى باشد براى يك روز يا چند روز ، مشمول احكام ديوانگى يا احكام قدرت نداشتن بر تصرّف نمىشود و لذا اگركسى براى مدّت كوتاهى در بين سال ( در اموالى كه سال در آنها شرط است ) يا در هنگام تعلّق زكات ( در غلّات‌چهارگانه ) بيهوش يا مست باشد ، زكات از او ساقط نمىشود ولى اگر بيهوشى براى چند ماه دوام پيدا كند ، ممكن است او به‌كسانى ملحق شود كه در مال خود ممنوع‌التصرّف هستند يعنى زكات بر او واجب نمىشود . سوم - آزادى : 1 - زكات بر برده واجب نمىشود هر چند بگوئيم كه او مالك مىشود . 2 - بر مولاى برده هم واجب نيست كه زكات مال برده‌اش را پرداخت كند هر چند قايل‌به مالك شدن برده هم باشيم امّا بنابر قول مالك نشدن برده ، برخى قايل به وجوب زكات بر مولاى او هستند ولى واجب نبودن زكات‌به قواعد فقهى نزديكتر است . چهارم - مالكيّت : 1 - تا مالكيّت كامل مالك بر مال تحقّق نيافته باشد ، زكات واجب نمىشود به عنوان مثال مالى كه به شخصى هبه شده امّا او هنوزآن مال را قبض نكرده و تحويل نگرفته است ، يا مالى براى كسى وصيّت شده امّا او هنوز قبول يا قبض نكرده است ، يا مالى كه به كسىقرض داده شده و هنوز به صاحب آن يعنى قرض دهنده داده نشده است ، همه اين موارد زكات ندارد . 2 - زكات مال قرض بر قرض گيرنده است نه بر قرض دهنده مگر اينكه قرض دهنده ، داوطلبانه ، زكات مال را داده باشد كه دراين‌صورت از قرض گيرنده ساقط مىشود . 3 - اگر طلبكار بتواند طلبش را از بدهكار بگيرد ولى اين كار را نكند ، زكات بر او واجب نمىشود حتّى اگر نگرفتن طلب به خاطرفرار از زكات باشد زيرا شرط مالكيّت مال تنها بعداز تحويل گرفتن آن حاصل مىشود . پنجم - قدرت بر تصرّف : 1 - اگر شخصى مالك مال زكاتى باشد ولى عملًا به هر دليلى نتواند در آن تصرّف كند ، زكات بر او واجب نمىشود . نمونه‌هاىچنين مالى عبارت است از : - مالى كه از انسان غائب باشد و در دسترس او يا وكيلش نباشد تا بتواند در آن تصرّف كند . - مال غصب شده و به سرقت رفته . - مال انكار شده ( يعنى مالى كه در نزد شخص ديگر است و او منكر مالكيّت مالك حقيقى