آنها باهم يكى حساب مىشود .
5 - معدن از آن صاحب زمين است اگر از شؤون تابعه زمين به شمار آيد ، امّا اگر معدن در اعماق زمين باشد ، تعلّق مالكيّت آن بهمالك زمين بعيد است .
6 - چون زمينهايى كه به دست مسلمانان به زور فتح شده ، از آن مسلمانان در طول نسلهاست ، معادن اين زمينها كه جزء آنها بهشمار ميرود ، نيز همين حكم را دارد . و ولىّ امر ، زمين و توابع آن را به هر كسىكه بخواهد ، به نفع مسلمانان اجاره مىدهد ، اين در صورتى است كه معدن از شؤون تابعه زمين به شمار آيد ، امّا اگر معدن از شؤون تابعه آن زمين به شمار نرود ( مانند معادن اعماقزمين ) ملكيّت آن معدن ، از آن استخراج كننده است چه مسلمان باشد يا ذمّى .
امّا زمينهايى كه در حال فتح و آزاد سازى ، موات و باير بوده است ، استخراج معادن از آن براى هر كس جايز است و بايد خمس آنرا بپردازد .
سوم - گنج :
1 - آنچه از بقاياى نسلهاى گذشته ، پنهان بوده و كسى آن را پيدا كند و نزد عقلا ارزش داشته باشد ، به آن گنج گفته مىشود ، وتفاوتى ندارد كه ارزش ذاتى داشته باشد مثل معادن گرانبها وسنگهاى قيمتى يا ارزش باستانى ، نظير سفال عتيقه يا كتاب خطّى و مانندآن ، همچنين فرقى ندارد كه اين دفينه در دل خاك باشد ، يا ميان ديوار ، يا زير درخت ، يا اعماق درياها و همچنين تفاوت ندارد كهاين گنج با قصد و نيّت صاحب آن در زمين دفن شده بوده يا عوامل طبيعى - مانند سيل و زلزله - آن را در دل زمين فرو برده و اين كه دفينهبه دوره جاهليّت برگردد يا به عصر اسلام . معيار آن است كه از لحاظ عُرف گنج ناميده شود .
2 - سكّهها و جواهر آلاتى كه كسى براى نياز خود آنها را دفن مىكند و ديگرى آن را در زمان نزديك پيدا مىكند ، حكم ( لقطه ) يعنى گمشده و پيدا شده را دارد چون مالك يا وارثان مالك احتمالًا زنده هستند ولى او زودتر دفينه را پيدا كردهپس بايد در جستجوى صاحبان آن باشد و به آنان تحويل دهد .
امّا اگر يقين پيدا كند كه آثار مالكيّت معاصرين در آن دفينه از بين رفته است ، ملحق شدن آنبه گنج نزديكتر و مناسبتر است .
3 - گنج هيچ رابطهاى با زمينى كه در آن پيدا مىشود ندارد ، چون از بند مالكيّت زمين خارج است .
4 - اگر دفينهها ارزش ملّى داشته باشد و فقدان آن به منافع مردم در اين سرزمين زيان برساند ، احتياط واجب ، بلكه اقوى آن استكه اذن حاكم شرع درباره آن شرط است .