تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احكام عبادات (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
« قال رسول اللَّه‌صلى الله عليه وآله : إنّ أخوف ما أخاف على امّتي الهوى ، وطول الأمل ، أمّا الهوى فإنّه يصدّ عن الحقّ ، وأمّا طول الأمل فينسي الآخرة » « 1 » « پيامبر خدا فرمود : ترسناكترين چيزى كه از براى امتم مىترسم ، هواى نفس وآرزوى دور و دراز است زيرا ، هواى نفس انسان را ازحق باز مىدارد ، و آرزوى طولانى موجب فراموشى آخرت مىشود . » 6 - حماد بن عثمان از امام صادق‌عليه السلام روايت مىكند : « ما من ميّت تحضره الوفاة إلّا ردّ اللَّه عليه من بصره وسمعه وعقله للوصية ، أخذ الوصية أو ترك ، وهي الراحة التي يقال لها : راحة الموت فهي حقّ على كل‌مسلم » « 2 » « هيچ كس نيست كه لحظه مرگ و وفات او فرا رسد مگر اينكه خدا قدرت بينائى ، شنوائى و عقل را براى وصيّت كردن به اوبرمىگرداند ، چه وصيت كند يا نكند ، وصيت همان چيزى است كه به آن « راحتى هنگام مرگ » گفته مىشود و يك حقّ واجب برهر مسلمانى است . » 7 - ابو حمزه از بعضى از ائمه‌عليه السلام روايت مىكند : « إنّ اللَّه تبارك و تعالى يقول : ابن آدم ! تطوّلت عليك بثلاثة : سترت عليك ما لو يعلم به أهلك ما واروك ، وأوسعت عليك فاستقرضت منك فلم تقدّم‌خيراً ، وجعلت لك نظرة عند موتك في ثلثك فلم تقدّم خيراً » « 3 » « خداوند تبارك و تعالى مىگويد : اى فرزند آدم ! درباره سه چيز به تو مهلت دادم ( ولى تو از آن مهلت استفاده نكرده و قدرنعمت را ندانستى ) عيبهايى را بر تو پوشاندم كه اگر خانواده‌ات از آنها مطلع مىشدند ، تو را دفن نمىكردند . نعمت و مال به تو دادم و ازتو قرض خواستم پس هيچ كار خيرى براى آخرت خود از پيش نفرستادى ، و در هنگام مرگت هم براى تو حقى در ثلث مالت قرار دادم باز هم‌هيچ كار خيرى براى خود نكردى . » 8 - امام حسن عسكرىعليه السلام از پدرانش‌عليه السلام نقل مىكند : « سأل الصادق‌عليه السلام عن بعض أهل مجلسه فقيل : عليل . فقصده عائداً وجلس عند رأسه فوجده دنفاً فقال له : أحسن ظنّك باللَّه ، فقال : امّا ظنّي باللَّه‌فحسن . . » « 4 » « امام صادق‌عليه السلام از احوال برخى از اهل مجلسش پرسيد . گفته شد : بيمار است پس امام به قصد عيادت ، نزد او رفت و بالاى سرش‌نشست و او را سخت بيمار ديد . پس به او گفت به خدا گمان نيكوداشته باش . آن مرد گفت : اما گمان من به خدا نيكو است . »
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه ، ج 2 ، باب 24 ، ابواب احتضار ، ص 651 ، حديث 5 . ( 2 ) همان ، باب 29 ، ص 657 ، حديث 1 . ( 3 ) همان‌باب 30 ، ص 658 ، حديث 1 . ( 4 ) همان ، باب 31 ، ص 658 ، حديث 1 .