مرده كه زنده شد - / كه البتّه بنابر بعضى اقوال ، پسر خودِ پادشاه بود - / پادشاه ايمان آورد و يكتاپرست شد . « 1 »
ايمان آوردن پادشاه با آنچه در آيات آمده ، چندان سازگارى ندارد . اگر پادشاه دين خدا را قبول كرده باشد ، معنايش اين است كه ديگر عذابى بر آنها نازل نشده است ؛ در حالى كه از آيات قرآن استفاده مىشود كه عذاب استيصال بر آنها نازل شد و با يك صيحه همه از بين رفتند .
مىتوانيم اين دو مطلب را اين گونه با هم سازگارى دهيم كه بگوييم :
پادشاه انطاكيه - / كه حاكم فرودستى بود - / خداپرست شد ؛ ولى امپراطور روم و كسانى كه در كنعان بودند خداپرست نشدند . در مثَل ، پادشاه مزبور كسى در ردهى حُرّبنيزيد رياحى بود كه به سپاه امام حسين عليه السلام پيوست ؛ ولى حاكم فرادستِ او ابنزياد و عُمربن سعد در منجلاب بدعاقبتى باقى ماند .
تعارف بهشت به حبيب نجّار !
بعد از اين ماجرا حبيب نجّار وارد داستان مىشود . حبيب مىگويد :
« اين رسولان خدا را چرا مىگيريد ؟ چرا زندان مىكنيد ؟ چرا با آنها مجادله مىكنيد و حرف آنها را نمىپذيريد ؟ »
او را گرفتند ، زدند و كُشتند . در خصوص كيفيّت مرگ حبيب نجّار روايت شده است كه اوّل تعقيبش كردند . بعد كشتندش . بعد آتشش زدند و خاكسترش را به باد دادند ! حبيب پودر شد ! امّا قرآن هيچ اشارهاى به اين ماجرا نمىكند و تنها در يك جمله مىخوانيم :
« قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ » !
به او گفته شد : وارد بهشت شو !
اين خودش درسى را در بر دارد . براى قرآن ، عاقبت كار مهم است . از اين
هامش
( 1 ) - / مجمع البيان ، در ذيل تفسير آيه مورد نظر .