تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
گفته مىشود . اگر مثال بىربط باشد ، مُضحك است . اگر ابتدا بگويم : كُلُّ فاعِلٍ مَرفُوعٌ « 1 » ؛ بعد در مقام تمثيل بگويم : مثل كلمه‌ى « غلامُ زَيْدٍ » خنده‌دار است ؛ چون مثالى كه به كار بردم ، مناسب براى بحث مضاف و مضافٌ اليه و علامت اعراب جَر است و نه بحث فاعل و اعراب رفع . در اين جا هم قرآن ، بعد از آيه‌ى « وكُلَّ شَىءٍ احْصَيْناهُ فى امامٍ مُّبينٍ » مىفرمايد : « وَ اضْرِب لَهُمْ مَثَلًا اصْحابَ الْقَريَةِ اذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ » و اين تمثيل نشان مىدهد كه آن « امامِ مبين » همين « مُرسَل » است . گويا وقتى خداوند فرمود : « فى امامٍ مبين » اين سؤال نهفته است كه مثل چه ؟ و خداوند پاسخ مىدهد : « وَ اضْرِبَ لَهُمْ مَثَلًا اصْحابَ الْقَريَة اذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ » . بنابر اين ، « امام مبين » يعنى : پيغمبران و اوصياء كه در طليعه‌ى آن‌ها پيامبر ما ، پيامبر رحمت ، محمّد صلى الله عليه و آله و امام اميرالمؤمنين عليه السلام مىباشند . اين استفاده‌ى ما از قرآن بود ؛ ممكن است ديگران استفاده‌هاى ديگرى بكنند . ممكن است كسى بگويد : آيه‌اى در قرآن داريم كه نشان مىدهد منظور از « امام » ، « كتاب » است . و آن اين آيه است : « وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَاماً وَرَحْمَةً » « 2 » و پيش از آن ، كتاب موسى كه پيشوا ، و رحمت بود . . . اين سخن صحيح به نظر نمىرسد . اگر « امام » ، بدل يا عطف بيان « كتاب » بود ، طبق قواعد زبان عربى ، بايد مرفوع باشد ؛ چون تابع‌ِكتاب مىشود و
هامش
( 1 ) - / علامت اعرابى هر « فاعل » رفع يا ضمّه است . ( 2 ) - / هود ، 17 .
يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 87 | السيد محمد تقي المدرسي