گفته مىشود . اگر مثال بىربط باشد ، مُضحك است . اگر ابتدا بگويم :
كُلُّ فاعِلٍ مَرفُوعٌ « 1 » ؛ بعد در مقام تمثيل بگويم : مثل كلمهى « غلامُ زَيْدٍ » خندهدار است ؛ چون مثالى كه به كار بردم ، مناسب براى بحث مضاف و مضافٌ اليه و علامت اعراب جَر است و نه بحث فاعل و اعراب رفع .
در اين جا هم قرآن ، بعد از آيهى « وكُلَّ شَىءٍ احْصَيْناهُ فى امامٍ مُّبينٍ » مىفرمايد :
« وَ اضْرِب لَهُمْ مَثَلًا اصْحابَ الْقَريَةِ اذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ »
و اين تمثيل نشان مىدهد كه آن « امامِ مبين » همين « مُرسَل » است . گويا وقتى خداوند فرمود : « فى امامٍ مبين » اين سؤال نهفته است كه مثل چه ؟ و خداوند پاسخ مىدهد :
« وَ اضْرِبَ لَهُمْ مَثَلًا اصْحابَ الْقَريَة اذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ » .
بنابر اين ، « امام مبين » يعنى : پيغمبران و اوصياء كه در طليعهى آنها پيامبر ما ، پيامبر رحمت ، محمّد صلى الله عليه و آله و امام اميرالمؤمنين عليه السلام مىباشند .
اين استفادهى ما از قرآن بود ؛ ممكن است ديگران استفادههاى ديگرى بكنند .
ممكن است كسى بگويد :
آيهاى در قرآن داريم كه نشان مىدهد منظور از « امام » ، « كتاب » است . و آن اين آيه است : « وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَاماً وَرَحْمَةً » « 2 »
و پيش از آن ، كتاب موسى كه پيشوا ، و رحمت بود . . .
اين سخن صحيح به نظر نمىرسد . اگر « امام » ، بدل يا عطف بيان « كتاب » بود ، طبق قواعد زبان عربى ، بايد مرفوع باشد ؛ چون تابعِكتاب مىشود و
هامش
( 1 ) - / علامت اعرابى هر « فاعل » رفع يا ضمّه است .
( 2 ) - / هود ، 17 .