تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
و در گام بعد : « فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَايُبْصِرونَ » . و چشمانشان را پوشانده‌ايم ، لذا نمىبينند . اين گنگى مطلَق و اين قطع رابطه با جهان حقيقت ، در آنان ايجاد بىتفاوتى مىكند . لذاست كه : « و سَواءٌ عَلَيهِم ءَأَنْذَرتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُم لا يُؤمِنُون » . براى آنان يكسان است : چه ( توى پيامبر ) انذارشان كنى يا نكنى ، ايمان نمىآورند . گفتنى است : دستيابى و هدايت به حقيقت ، دو وسيله لازم دارد : 1 ) خواستِ انسان و حركت و تلاش او براى به‌دست آوردن آن . 2 ) خواست و مشيّت الهى كه خداوند به بشر توفيق دستيابى به حقيقت را ارزانى دارد . بشر هر چه تلاش كند ، تا زمانى كه توفيق الهى رفيق او نباشد ، تلاش و كوشش او بىثمر خواهد بود . تا انسان ، نورانيّتى از جانب ذات اقدس الهى كسب نكند ، هر چه كوشش كند ، به جاى نزديك‌شدن به حقيقت ، از آن فاصله مىگيرد و در تاريكى و ظلمت فرو مىرود . بنابراين اسباب هدايت بشر دوگونه است : 1 ) اسباب درونى از قبيل عقل ، وجدان ، فطرت و ديگر اسبابى كه درون بشر نهاده شده و او را به سوى هدايت سوق مىدهد . 2 ) اسباب برونى ؛ از قبيل وحى ، پيامبران ، اوصياء ، كتابهاى آسمانى ، آيات الهى و . . . بشر هنگامى كه مشكلى پيدا مىكند ، در اوّلين گام ، اسباب شناختش را از دست مىدهد . به اين روايت شيرين دقّت كنيد :