و در گام بعد :
« فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَايُبْصِرونَ » .
و چشمانشان را پوشاندهايم ، لذا نمىبينند .
اين گنگى مطلَق و اين قطع رابطه با جهان حقيقت ، در آنان ايجاد بىتفاوتى مىكند . لذاست كه :
« و سَواءٌ عَلَيهِم ءَأَنْذَرتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُم لا يُؤمِنُون » .
براى آنان يكسان است : چه ( توى پيامبر ) انذارشان كنى يا نكنى ، ايمان نمىآورند .
گفتنى است :
دستيابى و هدايت به حقيقت ، دو وسيله لازم دارد :
1 ) خواستِ انسان و حركت و تلاش او براى بهدست آوردن آن .
2 ) خواست و مشيّت الهى كه خداوند به بشر توفيق دستيابى به حقيقت را ارزانى دارد .
بشر هر چه تلاش كند ، تا زمانى كه توفيق الهى رفيق او نباشد ، تلاش و كوشش او بىثمر خواهد بود . تا انسان ، نورانيّتى از جانب ذات اقدس الهى كسب نكند ، هر چه كوشش كند ، به جاى نزديكشدن به حقيقت ، از آن فاصله مىگيرد و در تاريكى و ظلمت فرو مىرود .
بنابراين اسباب هدايت بشر دوگونه است :
1 ) اسباب درونى از قبيل عقل ، وجدان ، فطرت و ديگر اسبابى كه درون بشر نهاده شده و او را به سوى هدايت سوق مىدهد .
2 ) اسباب برونى ؛ از قبيل وحى ، پيامبران ، اوصياء ، كتابهاى آسمانى ، آيات الهى و . . .
بشر هنگامى كه مشكلى پيدا مىكند ، در اوّلين گام ، اسباب شناختش را از دست مىدهد . به اين روايت شيرين دقّت كنيد :
يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 51
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٥١