تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
قَدْ احْيا عَقْلَهُ دنبال شيطان نرفته و اماتَ نَفْسَهُ حَتّى دَقَّ جَليلُهُ ، وَ لَطُفَ غَليظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لامِعٌ كَثيرُ البَرْقِ ، فَابانَ لَهُ الطَّريقَ . خدا به دلش برق مىزند ، چراغ روشن مىشود ؛ آن چراغى كه در باطنش روشن شد ، ابانَ ، راه را به او نشان مىدهد .

انگورهاى تهوّع آور !

مرحوم آيت‌اللَّه آخوندى همدانى - / رحمت خدا بر آن بزرگ عالم باد - / مىفرمودند : « فردى از علاقمندان حاج شيخ « 1 » در قم مىزيست . يك بار مُريدِ مزبور به حاج شيخ عرض كرد : آقا ! اگر زمانى هنگام عصر ، خسته شديد و دوست داشتيد با طلبه‌ها جايى تشريف ببريد ، باغ ما آماده است . يك روز عصر ، حاج شيخ درشكه‌اى گرفت و با عده‌اى از طلاب و شاگردانش به باغ اين حاج آقا رفتند . داخل باغ شدند و نشستند . در اين بين ، باغبان ، يك سبدِ خيلى تميز ، پر از انگورهاى رنگارنگ به محضر حاج شيخ آورد . ناظران منتظر بودند كه حاج شيخ دست مباركش را ببرد و خوشه‌اى بردارد و اين‌ها هم ، خوب حالشان معلوم است ديگر ! امّا هر چه منتظر ماندند ، ديدند حاج شيخ همين طور نگاه مىكند و اصلًا دست دراز نمىكند ! بعد از مدّتى طولانى فرمود : « آقاجان ! شما اين انگورها را از كجا آورديد ؟ » ؛ گفت : « خوب از باغ چيدم و آوردم . » گفت :
هامش
( 1 ) - / ايشان چون از علاقه‌مندان آيت‌اللَّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى - / مؤسّس حوزه‌ىعلميه قم - / بود ، از ايشان با تعبير حاج شيخ ياد مىكرد .
يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 339 | السيد محمد تقي المدرسي