« چگونه شد كه مدّتى از همه چيز باخبر بودى و پيش مردم عزّت و جلال پيدا كردى و حال از هيچ چيز خبر ندارى و مردم از دور تو پراكنده شدهاند ؟ »
شيخ تمام ماجرا را براى او بازگو كرد و در نهايت گفت :
« آن شخص شيطان بود ! و به اين وسيله مىخواست دين و ايمان مرا از من بگيرد . او در ابتدا از راه دوستى وارد شد و بعد با نقشهاى ماهرانه مىخواست فريبم دهد ؛ ولى لطف خدا شامل حال من شد و توانستم از اين آزمايش سربلند بيرون بيايم . »
خدايا مرا به خودم وامگذار !
در اين شبها يا هر زمان ديگرى ، يكى از دعاها مىتواند اين باشد كه از خداوند بخواهيم وسوسههاى شيطان را براى ما آشكاركند تا بتوانيم در موقعيتهاى سرنوشت ساز ، تصميمهاى عاقلانهاى بگيريم . بايد هر قشرى از جامعه نسبت به انجام صحيح وظايف خود از خداوند كمك بخواهد ؛ به عنوان نمونه بنده كه طلبه هستم و وظيفهام بيان احكام دينى است بايد در اين راه دقت داشته باشم . چند روز پيش فردى سؤال كرد و جواب مسأله در ذهنم بود ، بلافاصله جواب او را دادم . به خانه كه رسيدم به كتابهاى فقهى مراجعه كردم ؛ ولى در مورد آن مسأله چيزى پيدا نكردم ، آن روز تا غروب ناراحت بودم كه چرا به آن سؤال جواب دادهام در حالى كه جواب را نديدهام ؛ تا اين كه هنگام غروب روايتى به خاطرم آمد كه در آن روايت به آن مسأله مورد سؤال اشاره شده است . اين مثالى است براى اين كه دوستان طلبهى ما ، در جواب دادن به سؤالهاى مردم دقت كافى كنند ؛ چنان نباشد كه حالت غرور به خود بگيريم و خود را بى نياز از كمكهاى خداوند بدانيم كه آن وقت لحظهى سقوط ماست .
ابن ابى يعفور مىگويد : حضرت امام صادق عليه السلام را شنيدم كه اين دعا را