تعجّبى هم ندارد ! چون اين شخص ، نماز را با دل شكسته و اميد به خدا و بدون اتّكا به عمل خود خوانده بود . گرچه نمازش شرط اوليّهى نماز را نداشت ، ولى سرشار از روح بندگى بود . چنين نمازى حتّى با اين نقص و كاستى اساسى مىتواند معراج مؤمن باشد .
ما گاه نمازى را با رعايت تمام احكام و آداب آن مىخوانيم ؛ ولى با توقّع و چشمداشت و با اين ادّعا كه چه نماز خوبى خواندهايم ! اين نمازهايى كه با اين حس خوانده شود ، چه قيمتى مىتواند داشته باشد ؟
نكند « ثواب » ما « گناه » باشد !
واقعاً از خدا مىخواهيم كه : خدايا ما كارى كه نكردهايم . تمام اين كارها اگر گناه نباشد ، معلوم نيست ثواب داشته باشد . البته ما بايد آنچه را كه شرع مقدّس فرموده است ، همان را انجام دهيم ؛ ولى نمىتوانيم بگوييم اين نمازهايمان چگونه است ! من مىترسم - خودم را مىگويم - اين نمازهاى من ، با اين ريا و روحيهى تجبّر و تكبّرى كه در بنده هست ، در ليست سيّئات نوشته شود . به قول آن شاعر :
اين نماز از بىنمازى بدتر است * مايهى قهر خداى اكبر است
امّا خوب ، خدا گفته عمل كنيد ، ما هم عمل مىكنيم و چيز ديگرى هم نمىگوييم !
آيا « فاكِهْ » فردِ خوشحال است ؛ يا فردِ ميوهدار ؟
« انَّ أَصْحابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فى شُغُلٍ فَاكِهوُنَ »
چون كه اين افراد / بدر اين دنيا « رضا به داده » داشتهاند / ، آنجا هم راضىاند و دلشان خوش است .
بعضىها گفتهاند كه « فاكِه » به معناى كسى است كه « فاكهه » يعنى ميوه