تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
كه غيبت نيست . » يا مىگوييم : « برويد به آن‌ها كه حرام مىخورند ، نصيحت كنيد ! » خلاصه / ب‌مىخواهيم هرطور شده ، موعظه‌اى را كه متوجّه ماست ، پس بزنيم / و به كار خودمان مشغول باشيم .

شيب موعظه‌ى همتاى خود را به سمت خود بدانيد !

اين اعراض و تحدّى ، اين مبارزه و ايستادگى در برابر قرآن يا هر سخن موعظه‌آميز ، روح را به سستى و بيمارى و مرگ مىكشاند . همانطور كه اگر به بدن خوراك نرسد ، كم‌كم تحليل مىرود و لاغر و ضعيف مىشود و از بين مىرود ، به روح و قلب هم اگر غذاى كافى نرسد ، كم‌كم خسته و مريض مىشود ، دچار تنگى و انحراف مىشود ، زنگار مىگيرد ، بر آن مُهر مىخورد ، قفل زده مىشود و در نهايت مستحق عذاب حتمى مىگردد ! اين ضعف و سستى از كجا به وجود مىآيد ؟ از امروز ، فردا كردن و به تأخيرافكندنِ اصلاحِ نفس ! صبح مىگويم : عصرْ قرآن خواهم خواند . عصر مىگويم : باشد براى شب ! شب مىگويم : فردا را كه از دست ما نگرفته‌اند ! فردا مىگويم : وقت بسيار است ! آقا روى منبر دارد موعظه و صحبت مىكند ؛ ولى بنده‌ى طلبه نشسته‌ام و به آن توجّهى نمىكنم و اساساً خود را مخاطَب آن نمىدانم . شايد به خاطر آنكه همكار من است و او را همتاى خود مىدانم و / ب‌اختلاف سطحى ميان خود و او نمىبينم و او را دست كم در حدّ يك ميلىمتر بالاتر از خود نمىيابم تا شيبِ موعظه‌اش را به سمت خود بدانم ! / او براى چه كسى صحبت مىكند ؟ از خودش مىگويد يا از خدا و قرآن و پيامبر و اهل بيت عليهم السلام مىگويد ؟ چرا من نبايد استفاده كنم ؟ از اين نمونه بسيار است و همين‌هاست كه باعث قساوت و سختى قلب مىشود .