اعراض اين است كه انسان وقتى آيات خدا را مىبيند - چه آيههايى كه از جنس لفظ و سخن هستند و چه آنهايى كه صامت و ساكتند - آنها را دريافت نكند و به پيام آنها توجّهى نشان ندهد . خورشيد و ماه و شب و روز ، سلامتى و بيمارى ، خواب و بيدارى را ببينيم ؛ ولى پيام آنها را درْنيابيم و احساس نكنيم كه بايد از اين آيهها استفاده كنيم و راهى به سوى شناخت ، به روى خود بگشاييم .
نيز وقتى با آيههاى ناطق روبرو مىشويم و براى ما قرآن و روايت مىخوانند ؛ يا كسى موعظهاى مىكند ، نبايد بىتوجّهى از خود نشان بدهيم .
خيلى از مواقع بنده خودم گرفتار اين مصيبت هستم . قرآن خوانده مىشود ، ولى توجّهى ندارم . كسى موعظه مىكند و ما به هر دليل و توجيهى از آن رد مىشويم ؛ يا اساس موعظه را رد مىكنيم . گاه توجيهمان براى نشنيدن اين است كه : « / بوعظ بىعملان ، واجب است نشنيدن ! / اين آقا خودش عمل نكرده ، حال آمده مرا موعظه مىكند ؟ »
سعى مىكنم كه به اين بهانه ، خود را درگير وعظ نكنم ؛ در حالى كه قرآن در آياتى چون « الَّذين يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ » . « 1 » به لزوم « استماع » و « گوش شنواداشتن » تأكيد كرده است .
/ ب
موعظهاى را كه متوجّه شماست ، پس نزنيد ! /
ما همه كم و بيش مبتلاى مصاديقى از « اعراض » هستيم . آياتْ خوانده مىشود ؛ ولى گاهى والعياذ باللَّه شوخى و مسخره مىكنيم . مىگوييم : « مرگ حق است ؛ ولى براى همسايه » يا « آيات قرآن براى ديگران است ؛ نه در بارهى ما ! » و هر بار به گونهاى آن را رد مىكنيم . اگر كسى بگويد :
« آقا غيبت نكنيد ! » در جواب مىگوييم : « اوه ! يعنى چه غيبت نكنيد ؟ اين
هامش
( 1 ) - / زمر ، 18 : ( همان كسانى كه به سخن گوش فرا مىدهند و از نيكوترين آنها پيروى مىكنند ؛ )