دهد .
گفتوگو در بارهى اين نيست كه خورشيد چقدر حجم دارد ؛ نورش چقدر است ؛ چگونه به دور خود مىچرخد و در چه فلكى حركت مىكند . هدف اين است كه منِ مخاطبِ قرآن ، با توجّه به اين فلك ، ماه ، خورشيد و زمين كه هر كدام در مدار معيّن شناورند ، بفهمم خود چهكاره هستم و چه بايد بكنم ؟
همان خدايى كه خورشيد را خلق كرده ، ماه را تابان قرار داده ، شب و روز را به وجود آورده و همه را در مسير مشخّصى شناور ساخته است ، بنده را هم شناور گردانيده است . وقتى سوار كشتى مىشوم ، كشتى در دريا شناور است ، همان گونه كه زمين در فضا !
/ باين تصويرها و موقعيّتهاى معلّق و شناور كه توأم با احساس نياز به نگهدارنده است ، براى اين است كه توجّه آدمى را به سكاندارِ هستى جلب كند . /
« وَ إِنْ نَّشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلَا صَرِيخَ لَهُمْ وَ لَا هُمْ يُنقَذُونَ » ؛
و اگر بخواهيم غرقشان مىكنيم ؛ بهطورى كه نه فريادرسى داشتهباشند و نه نجات داده شوند !
اگر بنا باشد خداوند كشتىنشستگان را در ميان دريا غرق كند ، نه فريادرسى خواهند داشت كه به دادشان برسد و نه اگر امدادگرى باشد ، مىتواند آنها را نجات دهد . از اين تعبيرات در قرآن بسيار است كه مىفرمايد :
« كسى نيست و اگر هم باشد ، نمىتواند كارى بكند » .
ممكن است به ذهن خطور كند كه منظور از « فُلْك مَشحون » همان زمين و ساكنان آن باشد ؛ امّا اين بعيد و دور از ذهن است . ذهن عموم مردم ، متوجّهِ زمين و شناوربودنِ آن در فضا نمىشود ؛ مخصوصاً در زمان نزول آيات قرآن كه زمين را مركز عالم و ساكن مىدانستهاند .
يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 220
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٢٢٠