مگر فضا ، درياست ؟
براى بيان حركت خورشيد و ماه از كلمهى « يَسْبَحُون » استفاده شده است كه معنى « شناور بودن » مىدهد . چرا ؟
شايد اشاره به اين نكته باشد كه خيال نكنيد فقط خورشيد و ماه و چند كرهى ديگر وجود دارد ؛ خير ! عالمِ « وجود » همچون دريايى بىكران است كه خورشيد و ماه جزء كوچكى از آن است . همانطور كه جسمى كه در دريا شناور است ، نسبت به خود دريا ، ذرّهاى به حساب مىآيد .
يا ممكن است اشاره به اين باشد كه با آنكه در فضا خلأ هست و هوايى وجود ندارد ، اين به آن معنى نيست كه هيچ چيز وجود ندارد . نيروهاى جاذبهاى كه بين كرات آسمانى است ، نوعى پيوستگى بين آنها به وجود آورده است و گويى اين كرات ، در ميان اين نيروها شناورند ! بنابراين فضا يك وجود به هم پيوسته است و روزى در اين پيوستگى ، گسستگى ايجاد مىشود ، و آن روز ، قيامت است :
« اذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ » « 1 »
كشتى ، مركبى راهوار براى انسان
در آيه ى 41 مىخوانيم :
« وَ ايَةٌ لَّهُمْ انَّا حَمَلْنا ذُريَّتَهُمْ فِى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ »
نشانهاى ( ديگر از عظمت پرودگار ) براى آنان اين است كه ما فرزندانشان را در كشتىهايى پر ( از وسايل و بارها ) حمل كرديم .
غير از شب و روز ، آيات ديگرى هم براى اثبات وجود خدا وجود دارد ؛ و آن سوارشدن بر كشتى است .
سوار شدن بر كشتى ، نياز هر روزه نيست ؛ نيازِ « همه » هم نيست و ممكن است كسى در عمرش حتّى يك بار هم سوار اين وسيله نشده باشد . خداوند - سبحانه و تعالى - خيلى لطيف فرموده :
« يكى از نشانهها اين است كه « فرزندان » آنها را در كشتى سوار كرديم . »
هامش
( 1 ) - / انشقاق 1 : ( هنگامى كه آسمان شكافته شود . )