شاخهى درخت يا رؤيت مناظر عادى و روزمرّه همچون حالات خورشيد و ماه ، به حقايق هستى مىرسند و با خدا و صفات او آشنا مىشوند . عدّهاى ديگر مقاومترند و بايد حتماً براى آنها خوابى نقل شود و در آن خواب ، واقعهى عجيبى باشد ؛ انسانى ناگهان حيوان شده باشد ، يا حيوانى انسان شود تا تكان بخورند !
اگر ما بتوانيم - بنده خودم خيلى دوست داشتهام - كه از همين چيزهاى طبيعى و كارهاى روزمرّه ، نيرو جذب كنيم و شناخت و ايمان به دست آوريم ، به نعمت بزرگى دست يافتهايم .
خدا در اين قسمت از سورهى ياسين در بارهى خورشيد و ماه و فعل و انفعالات طبيعى آن كه همهى افراد بشر قادر به رؤيت آن هستند ، سخن گفته است . اگر اين دو پديدهى عادى را عادى بنگريم ، عبرتى در آن نمىبينيم .
ولى اگر عينك مان را عوض كنيم ، مىتوانيم با اين دو مخلوقِ به ظاهر بيجان خدا وارد گفتگو شويم ! به خورشيد بگوييم :
اى خورشيد كجا بودى ؟ آيا مىتوانستى تن به طلوع ندهى ؟ يا مىتوانى از غروب سر باز زنى ؟
از جادّهى عادى و مادّى طىّ طريق كنيد !
وقتى اوّل ماه ، چشم مان به ماه مىافتد ، در دعايى كه براى همين حال وارد شده است - كه سعى كنيد خواندن آن را فراموش نكنيد - مىخوانيم :
ايُّهَا الْخَلْقُ الْمُطيع ! « 1 »
اى مخلوقى كه مطيع خدا هستى !
اين حرفها را كه فقط به ماه نمىزنم . به خودم هم مىزنم . وقتى ماه كه آنهمه زيبايى و قدرت و نور دارد ، مطيع خداست ، من چرا مطيع نيستم ؟
هامش
( 1 ) - / دعاى 43 صحيفه سجاديه : وكان من دعائه اذا نظر الى الهلال : ايها الخلق المطيع . . .