نسبت مورچهآزارى به انبيا ! /
آقاى جبرئيل : مرحوم آيتاللَّه نهاوندى در كتابشان مىگويند :
وقتى حضرت سليمان عليه السلام مورچه را طلبيد ، او را كف دستش گذاشت و پرسيد : « چرا اين نسبتِ « مورچهآزارى » ! به انبيا مىدهى ؟ ! » گفت :
« شما پادشاه هستيد و من هم پادشاه اين مورچهها هستم كه چندين هزار قبيله هستند ! لشكر من مشغول ذكر خدا بودند . ترسيدم چشمشان به عظمت لشكر تو بيفتد و از ذكر خدا غافل شوند ! » « 1 » اينجا بود كه حضرت سليمان گفت :
« رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ » !
بعد حضرت سليمان عليه السلام چند سؤال از او كرد . يكى اينكه پرسيد :
« عرش تو بالاتر است يا عرش من ؟ ! » نگاهى به سليمان كرد و گفت :
« عرش من ! » گفت :
« چرا ؟ » گفت :
« عرش تو تخت جواهرنشان است ، ولى عرش من كف دست توست ! » اينجا بود كه سليمان : « فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً مِن قَوْلِهَا » !
الفت الهى كه ميان بيگانگان مىافتد
امّا در بارهى « سُبْحانَ الَّذى خَلَقَ الْازْواجَ كُلَّها » فقط در بارهى مادّيّات صحبت كرديد !
دختر مؤمن 14 ساله ، جرأت حرف زدن با پسر اجنبى را ندارد . اما به محض اين كه صيغهى عقد را خواندند ، چنان اين محبّت مثل اكسيژن و فولاد مىآيد كه مىگويند : اصلًا از يكديگر جدا نمىشويم ! اين قدرت نيست ؟ اين « الفتى كه ميان آنان مىافتد » سبحان اللَّه ندارد ؟ !
هامش
( 1 ) - / تفسير مواهب عليّه ، ج 3 ص 328 و تفسير روض الجنان ، ج 15 ص 23 .