تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
در حالى كه نمىفهمند ! ( سليمان ) از سخن او تبسّمى كرد و خنديد و گفت : « پرودگارا ! شكر نعمت‌هايى را كه بر من و پدر ومادرم ارزانى داشته‌اى ، به من الهام كن وتوفيق ده تاعمل صالحى كه موجب رضاى توست انجام دهم و مرا به رحمت خود در زمره‌ى بندگان صالحت درآور ! حضرت سليمان شنيد كه مورچه گفت : « اى مورچه‌ها به لانه‌هايتان برويد كه سليمان و لشكريانش شما را ناخواسته پايمال نكنند ! » و حضرت سليمان خنديد ! ديد : به ! چه مملكتى ! چه عظمتى ! در آسمان‌ها سير مىكند و در زمين همچنين باشكوه ! زود به خودش آمد . معناى پيغمبرى همين است . در درس قبل صحبت‌هايى كرديم . بعضى به گونه‌اى ديگر فهميدند . ما كجا و شناخت پيغمبر كجا ؟ آن‌ها خيلى عظيم و باجلال هستند . حضرت سليمان گفت : « رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ » . خدايا خودت به من قدرت بده كه تو را شكر كنم . ببينيد سليمان به كجا رسيده است ! سليمانْ وقتى در مرز احساس غرور و خودبينى و توجّه به منيّت قرار گرفت ، بىدرنگ به خود آمد و فهميد : اگر يك لحظه غفلت كند ، ممكن است خدا ، همه‌ى شوكت و قدرتش را از او بگيرد . فورى گفت : « رَبِّ أَوْزِعْنِي » خدايا ! حتّى شكر تو هم بايد با قدرتى باشد كه تو به من بدهى ! به حول و قوّه‌ى تو مىتوانم شكر نعمت‌هاى بزرگى كه ارزانى من كرده‌اى را ، انجام دهم . ببينيد پيغمبرها به كجا رسيده‌اند ! خيلى حرف بزرگى است . / ب‌يك پادشاه در اوج قدرت و احساس اقتدار معمولًا به خود توجّه مىيابد و يا حدّاقل مىگويد : « الحمدُ للَّه » . امّا سليمان ، حتّى نمىگويد : « الحمد للَّه » ؛ بلكه مىگويد : « خدايا قدرتى به من بده كه بتوانم بگويم : الحمدُ للَّه ! » /
يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 188 | السيد محمد تقي المدرسي