امنى » بيابد تا در صورت لزوم به آن پناه ببرد ؛ بلكه از خطرى كه خدا مىتواند براى او فراهم كند ، فرار كند ! اين حس در ما هم كم و بيش هست ! بنده به خودم كه مراجعه مىكنم ، مىبينم در دلم اين حالت هست ! معلوم مىشود بقيّه هم همين طور هستند ! چون به اعتبار بشربودن ، همه مثل هم هستيم ! گاه حاشيهى امنى كه مىسازيم ، شفاعتِ شُفعاست . مىگوييم :
« انشاءاللَّه شفيعى پيدا مىكنيم ! » البتّه شفيع هست ؛ امّا جز خدا نيست ! اگر هم باشد ، بىاذن خدا كارى از دست شفيعان برنمىآيد .
آلههى دستسازى كه بشر براى خود تراشيده است ، پىجويىِ خدا « من دونِه » است . در درس قبل گفتيم كه « منْ دونه » به اين معناست كه خداوند ، سلطان و برهان و دليلى بر مردم نازل نفرموده و نگفته است كه اين آلهه ، راه من هستند و اگر آنان را وسيله قرار دهيد ، به من رهنمون مىشويد . بنابر اين ، پويش اين راه به گمراهى آشكار منتهى مىشود و حبيب نجّار هم به اين نتيجه اشاره كرده است . مىگويد :
لا تُغْنِ عَنّى شَفاعَتُهُمْ شَيئاً وَ لا يُنْقِذُونِ .
شفاعت آنهاكمترين فايدهاى براى من ندارد و مرا ( از مجازات او ) نجات نخواهد داد .
نه به طورمستقل قدرتى دارند و نه نزد خدا جايگاه و منزلتى دارند تا از او قدرت كسب كنند . آنها نمىتوانند در برابر خدا ايستادگى كنند و مرا از آتش جهنّمى كه احياناً خدا برايم تدارك ببيند ، نجات دهند . از اين رو با طناب اين آلهه به چاه گمراهى و ضلالت نبايد رفت :
« انّى اذاً لَفى ضَلالٍ مُبينٍ » .
اگر چنين كنم ، من در گمراهى آشكارى خواهم بود .
چه گمراهىاى بالاتر از اينكه من عدّهاى را به عنوان شفيع بپرستم و عمرم را براى آنها مصرف كنم و در آخر هم به درد من نخورند ! چه بهتر كه از اوّل رهايشان كنم !
بعد ( در آيه ى 26 ) مىگويد :
« انّى آمنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعون » .
من به پروردگار شما ايمان آوردم . پس به سخنان من گوش فرا دهيد !
راه صحيح اين است كه به خدا - / / بكه فقط خداى منِ حبيب نيست و خداى شما هم هست / - / ايمان بياوريم و خودمان را نجات دهيم ! از خودش
يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 142
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص١٤٢