پادشاه اين كار را كرد و پسر شهيد شد !
مردم كه ديدند جوانى آمده و راه شهادتش را هم بيان مىكند - / تا دشمنانش را هم از دردسر رها كند - / تكان خوردند و متحوّل شدند . « 1 »
در آيهى مورد بحث از سورهى ( يس ) نيز دو پيامبرِ هدايتگر نزد قومى آمدهاند . اهل هر جا كه باشند ، به اين شهر آمدهاند و مىگويند :
« آمدهايم شما را خداپرست كنيم . به خدا دعوت كنيم و جدّى هستيم .
خدا خودش مىداند ما پيغمبر هستيم . تا آخرين لحظه هم بر حرفمان پافشارى مىكنيم . »
اين لحن و لهجه خودش تكاندهنده است و طرف مقابل را به فكر فرو مىبرد . / بمگر بشر مىتواند احساسات را آنقدر در خود بميراند كه در مقابل رفتارِ فرد مقابلش كه دارد براى نجات او خودكشى مىكند - / و از لحن و لهجهاش پيداست كه صادق است و بازيگر و نقشباز نيست - / اينهمه صلابت و قساوت به خرج دهد ؟ /
تحريك مغزِ تعطيل !
به هر تقدير مگر اين « ادوات تأكيد » كار خودش را بكند و خفتگان بيدار شوند و تكانى به « / بمغزِ تعطيل / » و زنگزدهى خود بدهند .
بردن نام خدا در مقابل يك طاغوت ، وقتى گوينده جدّى باشد ، طاغوت را تكان مىدهد . چون واقعاً خدا هست و « حقيقت » دارد ، به زبان آوردن نام او هم بركتآفرين است . همان گونه كه به هنگام سقوط و زمينخوردن ، اگر از صميم قلب بگويم ( بسماللَّه ) دستم را مىگيرد ، زمانى هم كه با يك طاغوت يا يك كافر روبرو مىشويم ، اگر نام خدا را - آنگونه كه بايد و شايد - به زبان جارى كنيم ، اثر حقيقى و غيبى خواهد داشت . از اين آثار غيبى نبايد غفلت
هامش
( 1 ) - / تفسير گازر ، ج 10 ص 323 ، سنن ترمذى ، ج 5 ، ص 109 .