مجادله كنندهء در آيات خدا روزنههاى دل خود را بر نور مىبندد . مگر نه اين كه آيات و نشانههاى خدا در طبيعت و آيات او را در كتابش ( قرآن ) تجلّيات ظهور و امواج نور اويند ؟ پس كسى كه مستقيما به آنها بنگرد بى آن كه / 100 آنها را وسيلهء رسيدن به چيزهايى غير از آنها قرار دهد ، دچار كورى مىشود . آيا ديدهاى كسى كه به آينه مىنگرد تا طول و عرض آن را بداند نمىتواند به عكس چهرهء خود در آن بنگرد ، و آيا ديدهاى كسى كه به علامتهاى راهنمايى و رانندگى از لحاظ چگونگى نگارش و طريقهء ساختن آنها مىنگرد از اشارههاى آنها استفاده نمىبرد ، همچنين است دانشمند طبيعى كه نظر خود را متوجّه ويژگيهاى مادّه كرده است ، بدون آن كه آن را معبرى براى درك نامهاى خدا قرار دهد .
هستند كسانى كه عزم خود را جزم كردهاند كه حقيقت را نشناسند ، زيرا حقيقت با كبرى كه نفسشان بر آنها بسته مخالفت مىكند و همان مجرّد تسليم به حقيقت با حالت تكبّرى كه در دلشان موجود است منافات دارد .
بلى ، جدال در آيات خدا جايز است ، در صورتى كه انسان حجّتى كافى از جانب خدا داشته باشد ، در اين صورت تفسير يا تأويل آيهاى ممكن مىشود ، با دستمايهء چنان حجّتى و استناد به مبدء نسخ در آيات چنان كه پروردگار ما گويد :
«
ما نَنْسَخْ
من آية « 35 » هر چه منسوخ كنيم از آيهاى » .
امّا كسى كه حجّت و اجازهاى ندارد ، براى او جز تسليم جايز نيست .
«
بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ
- بى هيچ حجّتى ( يا رخصتى كه از آسمان ) براى آنان آمده باشد . » و به نظر مىرسد مراد از آن وحى است .
«
إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغِيهِ
- در دلهايشان جز هواى بزرگى نيست ، ولى به آن نخواهند رسيد . » اين كبر چيست كه بدان نمىرسند ؟ آيا تنها كبر و خودخواهى ، و همان
هامش
( 35 ) - البقرة / 107 .