پوشاندهام » . « 92 » [ 81 ] قرآن ديگر بار به نفى شرك و اين كه خداى رحمان را پسرى است باز مىگردد ، تا آدمى نپندارد كه مىتواند از حكم خدا به سايهء چنان شريكانى بگريزد ، هرگز . . . در برابر بشر جز يك راه وجود ندارد ، كه همان فرمانبردارى از خدا و تحمّل مسئوليتهاى خويش است .
آن گاه سورهء زخرف دل انسان را از پرستش دارايى و سلطه پاك مىسازد ، در حالى كه شرك تجسّم بخشيدن و نمودار اين چنين پرستشى است ، مشركان از آن رو شريك گونهها و نظاير را مىپرستند كه مىپندارند براستى آنها رمز و مظهر دارايى و فرزنداناند ، و اين چنين مىبينيم كه روند آيات افكار شرك آميز را درهم مىكوبد ، و بينشهاى توحيد و يكتاپرستى را آشكار مىسازد .
از اين گونه افكار است آنچه نصرانيان دربارهء پيامبر خود دارند و بر آناند كه او پسر خداست ، و قرآن به وضوح بيان كرده است كه او بندهاى است كه خدا به دو نعمت بخشيده ، و براى آن كه قرآن مسلمانان را از غلوّ و زيادهروى در دين خود مصون و محفوظ دارد ، / 530 و كارى مانند آنچه امّتهاى پيشين كردند ، نكنند ، اين آيه بروشنى بيان كرده است كه پيامبر ما محمّد ( صلّى اللَّه عليه و آله ) جز بندهاى از آن خدا نيست ، و خود نخستين پرستندگان و بندگى كنندگان اوست ، پس چگونه اين بنده مىتواند پروردگار يا پسر خدا باشد ؟
«
قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِينَ
- بگو : اگر خداى رحمان را فرزندى مىبود ، من از نخستين پرستندگان مىبودم . » شك نيست كه محمّد بزرگترين پيامبران است ، پس در صورتى كه او خود خوارترين بندگان و پرستندگان باشد ، چگونه ممكن است كه ديگرى پس خدا بوده باشد ؟ ! فراتر است خدا از آنچه ( بخطا ) او را توصيف مىكنند .
همچنين اين آيه كريمه با بلاغتى نافذ از خدا نفى شريك مىكند ، از اين
هامش
( 92 ) - دعاى كميل .