آيه چنين فهميده كه همانا عادت بشر همان ناخوشايند شمردن حق است مگر كسى كه خدا او را از اين ناخوشايندى حفظ كند ، و ما از اين نكته در مىيابيم كه بر انسان واجب است كه خود در وجود خويش با عزم و اراده با اين حالت ناخوشايندى و اكراه مبارزه كند تا به حق برسد ، اما اگر با هواى نفس خود همگامى كند به زودى نفس او را به سوى باطل مىكشاند .
/ 528 [ 79 ] ستيزه جويى و عناد هيچ سودى ندارد ، و از تسليم و فرمانبردارى گريزى نيست ، و اگر كافران مىپندارند كه مىتوانند در برابر حق و اهل آن با چارهگرى سنجيدهء محكم ، و عزم سخت استوار و مكر پنهانى ( تاكتيك ) رويارويى كنند ، بايد بدانند كه خدا در چارهگرى استوارترين و در عزم سختترين و بهترين مگر كنندگان است .
«
أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ
- آيا آنها در اعتقاد خويش پاى فشردهاند ؟
ما هم پاى فشرديم . » اگر آنها بر اين قرار گذاشتند كه به خدا ايمان نياورند ، ما نيز مقرر داشتيم و امرى را استوار كرديم ، و امر ما اين است كه آنها جاودانه در دوزخ باشند ، در همان آتش ماندگار و خموش ، و « ابرام » قرارى است كه بازگشت و ترديدى در آن راه ندارد .
[ 80 ] پس از آن كه خدا كبرياء و بزرگ خويشتنى آنها را با بيم دادنشان به آتش دوزخ مقهور كرد ، و ذلّت و خوارى آنها را مصوّر ساخت ، و درخواستهايشان را حتّى با مرگ بخشيدن بدانها براى رهايى از عذاب دوزخ رد كرد . و پس از آن كه اين امر به انكار حق كشيد و خدا آنها را تهديد كرد كه ستيزهء آنان برايشان هيچ سودى ندارد و ما را آگاه كرد كه ناخوشايند شمردن حق حالتى است عمومى و بر ما واجب است كه اين احساس را در نفس خود با ترس از سرانجام كفر نسبت به حق درمان كنيم . . .
گويم ، پس از آن كه پروردگار ما تمام اين موانع را كه بشر را از ايمان آوردن به حق جدا مىكند ساقط كرد و درهم شكست به درهم شكستن توجيه و