مپنداريد ، و چون دانستيد دست به كار آريد ، و چون يقين كرديد پاى پيش گذاريد » . « 60 » شايد حكمت در تأكيد نهى از شك و ترديد آن است كه حقايق سترگ مسئوليتى بزرگ بر شانهء انسان مىنهد ، و نفس براى گريز از آن به شك و ترديد پناه مىبرد : كه مىگويد كه قيامت به پا مىشود ؟ و كه مىگويد كه مردم از گورها برانگيخته مىشوند ؟
و عيسى - عليه السّلام - هر چيزى در وجود او دلالت بر قيام قيامت داشت ، بدون پدرى زاده شد ، سپس به آسمان رفت كه اين دليل بر قدرت بى اندازهء خداست ، وانگهى همواره به ياد آخرت بود ، و از زهد و پارسايى در دنيا روشى براى زندگى خود ، و محورى براى دعوتش اتّخاذ كرده بود .
«
وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ
- و از من پيروى كنيد . اين راه راست است . » / 506 پيروى كردن از پيامبر همان ايمان داشتن به قيامت است ، پس كسى كه بدان يقين يابد و بدان بينديشد خود را از مصيبتهاى قيامت نجات داده ، پس سرانجام راهى مستقيم به بهشت و خشنودى خدا جز رسالت پيامبر و پيروى خوب و درست از او در آن راه نمىبيند .
و ( كلمهء ) « هذا » ( در اين آيه ) اشاره به رسالت الهى تمثّل يافته در قرآن است .
[ 62 ] «
وَ لا يَصُدَّنَّكُمُ الشَّيْطانُ
- شيطان شما را از راه باز نگرداند . » پس ميان شما و راه راست موانعى از بزرگ خويشتنى ، و سلطه جويى با گناه ، يا موانع خون ( نژادى ) و زبان . . . و امثال آن قرار مىدهد . . . و اين شيطان ممكن است نفس تو يا دوستت يا حتى همسرت باشد كه دمى از بازگرداندن تو از راه راست دست برنمىدارد .
هامش
( 60 ) - نهج البلاغة ، حكمت 274 ، ترجمهء دكتر شهيدى ، ص 412 .