« پيامبران پنداشتند كه شياطين بر آنان به شكل فرشتگان درآمدهاند » . « 144 » از ابى شعيب ، از ابى عبد اللَّه ( امام صادق عليه السلام ) مروى است :
« خدا زمانى كمتر از چشم به هم زدنى ايشان را به خود واگذاشت » . « 145 » بدين گونه درمىيابيم كه نعمت آن روح كه پيامبر را استوار مىدارد و او را از اين كه از سر هوى سخن گويد حفظ مىكند ، اگر بزرگتر از نعمت وحى نباشد كمتر از آن نيست .
/ 412 «
ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ
- تو نمىدانستى كتاب چيست . » از آن رو كه كتاب ( قرآن ) از نبوغ محمد ( صلّى اللَّه عليه و آله ) نيست بلكه از وحى خداست .
«
وَ لَا الْإِيمانُ
- و ايمان چيست . » پس اگر وحى نمىبود پيامبرى چيزى از كتاب پروردگار خود نمىدانست ، و اگر روح القدس نمىبود بدان درجهء ايمان نمىرسيد ، زيرا ايمان با روحى از جانب خدا كامل مىشود .
شك نيست كه پيامبر پيش از رسالت مؤمن بود ، ولى اين ايمان مانند ايمان هر فرد ديگر آدمى به خدا و روحى از جانب او بود . مگر نه آن كه پروردگار سبحان ما مىگويد : «
يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
« 146 » از اين كه اسلام آوردهاند بر تو منّت مىگذارند . بگو : به خاطر اسلامتان بر من منّت مگذاريد ، بلكه خدا بدان سبب كه شما را به ايمان راه نموده است بر شما منّت مىنهد ، اگر راست مىگوييد » .
امّا پيامبر محمد ( ص ) را خدا از آن هنگام كه ناخنهاى او نرم بود با روح القدس تأييد كرده است ، و اين معنى از سخن امير مؤمنان - عليه السلام -
هامش
( 144 ) - موسوعة بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 264 .
( 145 ) - همان مأخذ / ص 262 .
( 146 ) - الحجرات / 17 .