تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
دروغ مىدهند ، و بويژه وقتى كه مضمون اتهام خود را در دروغ بستن او بر خدا عنوان كرده‌اند در حالى كه ميزان از خود گذشتگى و فانى بودن او را در خدا مىدانند ؟ وانگهى آيا عقل مىپذيرد كه خدا پيامبر خود را كه او را با علم برگزيده ، و نعمت رسالت را به دو ارزانى داشته و با پيروزى و ياورى به دو ولايت داده و آيات را بر دست او آشكار ساخته است ، وا گذارد كه بر او دروغ ببندد ؟ ! هرگز . . . بيگمان اگر بخواهد او را مجازات مىكند و ساده‌ترين مجازات همان سلب رسالت است ، بدين گونه كه بر دلش مهرى مىنهد كه هيچ چيز نداند . «
فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلى قَلْبِكَ
- اگر خدا بخواهد بر دل تو مهر مىنهد . » از اين آيه درمىيابيم : كه هر كس بر خدا دروغ بندد خدا او را با مهر نهادن بر دلش مجازات مىكند ، پس شيرينى مناجات و لذّت نزديكى جستن او را به درگاه خود از او سلب مىكند . از سنّتها و قوانين خدا در زندگى از ميان بردن باطل و محقّق ساختن حقّ است . و اين دليلى است بر اين كه رسالت خدا حقّ است و پيامبر او راستگويى است امين . «
وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ
- و خدا به كلمات خود باطل را محو مىكند و حق را ثابت مىگرداند . » از دليلهاى درستى رسالت اين است كه كلمات خدا در قرآن براى پيامبر يا براى قوم و عشيره يا مصلحتهاى او ، يا مصلحتهاى دسته‌اى معيّن نيست ، بلكه براى حق است ، كه با سنّتها و قانونهاى جارى در آفريدگان هماهنگى دارد ، پس رسالت پايدار و باقى است ، در حالى كه فرهنگهاى ديگر وقتى عوامل نشو و نماى آنها از ميان برود پايان مىيابند ، پس اگر از عوامل طبقاتى يا نژادى يا قومى برخاسته باشند هنگام تبديل دولت حكمفرما از ميان مىروند ، و اگر از خرافه‌ها و نادانيها و گروه گراييها ناشى شده باشند با زوال آنها نابود مىشوند ، از اين روست كه مىبينى كلمات خدا در قرآن دستخوش تأثير از هيچ عامل تغيير دهنده‌اى ، هر چه باشد ،