لحظات جان دادن را مىگذراند و تشنگى بر او سخت گرفته بود ، و بهترين افراد خانواده و نيكوكارترين يارانش را فدا كرده بود ، گفت :
« الهى راضيم به رضاى تو ، معبودى نيست سواى تو » .
و از زبان او به شعر گفتهاند :
/ 345
تركت الخلق طرّا في هواك * و ايتمت العيال لكي أراك
فلو قطّعتني بالحب إربا * لما مال الفؤاد إلى سواك « 60 »
دوم : فرمانبردارى حقيقى نسبت به خداست امّا دوستدارى نسبت به خويشاوندان ( پيامبر ) است . ما از رهبرى به خاطر خود آن هر چه و هر كه باشد فرمان نمىبريم بلكه براى اين از آن اطاعت مىكنيم كه دنبالهء ولايت خداى سبحانه و تعالى است .
طاعت و فرمانبردارى جز براى خدا و نسبت به كسى كه خدا فرمان داده نيست ، و اين متناسب با مزد رسالت است ، زيرا مزد پيامبر همان ادامه دادن به پيمودن راه اوست كه به بقاى خط مكتب او در ميان امت مىانجامد و اين مهمترين مزدى است كه امّت اسلامى به پيامبر خدا تقديم مىكند كه لحظهاى از تبليغ رسالت پروردگارش باز نايستاد و از هيچ كوششى دريغ نكرد تا آنجا كه خدا به دو فرمان داد كه خود را از اندوه و غمخوارى بر ايشان هلاك نكند و گفت : «
فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً
« 61 » شايد اگر به اين سخن ايمان نياورند ، خويشتن را به خاطرشان از اندوه هلاك سازى » و گفت :
«
طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى
- طا ، ها . قرآن را بر تو نازل نكردهايم كه به رنج افتى » .
من معتقدم كه بسيارى از فرزندان امّت اسلامى ديدگان پيامبر خدا ( ص ) را آرام و قرار بخشيدند ، و كسانى كه در صفّين با امام على ( ع ) حضور يافتند و به
هامش
( 60 ) - تمام آفريدگان را به خاطر تو ترك كردم * و خانوادهام را يتيم گذاشتم تا تو را ببينم اگر به سبب عشق بند بندم را از هم جدا كنى * دل به سوى كسى جز تو نمىگرود .
( 61 ) - الكهف / 6 .