نفسهايمان نايل آييم كه منحرف نشوند .
امّا كافران از اين حقيقت به دورند ، آنها به پروردگار خود بدگمانند ، / 207 مثلا مىپندارند كه خداوند تنها ظاهر گفتارها و كردارهايشان را مىداند و گمان مىكنند مىتوانند كارهاى بد و گفتههاى ناشايست خود را در برابر پروردگار خويش توجيه كنند ، بدين سان كه يكى از آنها بگويد : من مجبور بودم ، يا در انجام اين كار بد ناگزير بودم ، يا آن را ناآگاهانه و بىارادهء خود كردم .
گناهكاران بيش از ارتكاب كارهاى بدشان نزد خود چنين بهانه مىآورند و توجيه مىكنند .
و بهانههايى مىتراشند كه مىپندارند آن بهانهها ايشان را از بازخواست و مجازات مىرهاند ، و اگر مىدانستند كه آن سنجندهء بينا آگاه است و نگاهى زيرچشمى از او پنهان نيست ، بيگمان خود را بازمىداشتند .
تا وقتى كه انسان بداند توجيه عملش در پيش مردم درست و به حق نيست زيرا خدا از حقيقت آن آگاهى دارد ، اميد صلاح او مىرود ، زيرا در دل او هنوز فاصلهاى ( كه تميز ) حق از باطل است وجود دارد ، امّا اگر بدانجا برسد كه سطح حق و باطل در دل او به هم بياميزد ، و بپندارد همان بهانه و توجيهى كه براى مردم مىتراشد پروردگارش را نيز مىفريبد ، دستخوش هوى شده ، و ديگر اميدى به نجات او نمىرود .
نظير اين دسته بسيارند ، آنها را روز قيامت نزد پروردگارشان مىآورند ، و براى حساب برپا مىدارند ، آن گاه شروع به طرح بهانههاى خود مىكنند كه در دنيا بدانها متشبّث مىشدند ، يكى گويد : من به اكراه و ناخواست وادار شدم ، و ديگرى گويد : من مستضعف و زبون نگهداشته شده بودم ، و سوّمى گويد : قصد و ارادهاى جز خير نداشتم ، و همچنين . . . و پارهاى از مردم تمام كارهاى بد خود را منكر مىشوند و بر اين انكار خود سوگند مىخورند ، پروردگار مىگويد : «
وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ . ثُمَّ لَمْ