تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
از موقعيّت خود بهراسد و خويشتن را نگهدارد . «
وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ
- از اين كه گوش و چشمها و پوستهايتان به زيان شما شهادت دهند چيزى را ( از آنها ) نهان نمىداشتيد . » به نظر مىرسد معنايش اين است كه : شما پنهان نداشتيد و قادر هم نبوديد كه پنهان داريد . از باب جدل فرض كنيم و گيريم كه : چشمها و گوشها و پوستها به هنگام حساب به زيان آدمى گواهى ندهند ، آيا به عقل مىآيد كه خداوند خود شاهد نبوده باشد ؟ ! هرگز . . . علم خدا بر بشر احاطه دارد و بر تمام اسرار نهان او كه هيچ كس را جز خداى سبحان راهى به شناختن آنها نيست ، آگاه است . براستى ، خدا شنواى بينا ، و آگاه داناست . . . و بايد اين را احساس كنيم و بدانيم كه او نفسهاى ما را نيز مىشمارد و از آنچه بر دلهايمان مىگذرد آگاهى دارد ، و بيگمان هر كار بد بزرگ و كوچكى كه مرتكب مىشويم ثبت و نوشته مىشود . . . آن پاكدل راستين ، يوسف بن يعقوب - عليهما السلام - از آنجا از افتادن به دام كارى ناشايست نجات يافت كه مراقبت خدا را بر خويشتن احساس كرد ، و به يقين دانست كه خداى عزّ و جلّ از رگ گردن به دو نزديكتر است . از ابى عبد اللَّه ( ع ) نقل است كه گفت : « چون وى ( زليخا ) به او ( يوسف ) و او به وى پرداخت ، زليخا گفت : هم چنان كه هستى بمان ، ( يوسف ) گفت : براى چه ؟ گفت : تا پرده بر روى اين بت افكنم كه ما را نبيند ، در اين هنگام ( يوسف ) خدا را به ياد آورد و دانست كه بيگمان خدا او را مىبيند ، از اين رو از آن زن بگريخت » . « 20 » سزاست كه شهادت خدا را به يادآوريم تا به مراقبتى خودبخودى بر
هامش
( 20 ) - بحار الانوار ، ج 12 ، ص 300 .