تار ، آسمان منطقه را فرا گرفت و دود غليظ و تاريكى از ابر زبانه كشيد و سراسر شهر را تيره و تاريك ساخت و ظلمات ، تا پشت بام منازل آنان رسيد .
آنان دريافتند كه عذاب الهى و مرگ ، آنان را فرا خواهد گرفت . وقتى ديدند راه گريزى ندارند ، به سراغ پيامبر خويش رفتند ، ولى او را نيافتند . پس به نزد يكى از بزرگان قوم كه از علم و حكمت برخوردار بود ، رفتند و از او چارهجويى كردند . آن عالم ، به آنان گفت : اى مردم تا دير نشده ، رو به درگاه خدا آوريد ، بدان اميد كه او بر شما ببخشايد و رحمت آورد و عذابى را كه كيفر گناهان شماست ، از شما رفع كند . بنابر نقل برخى از مفسرين ، هر يك از آنان كه حقوقى از ديگرى بر گردن داشت ، بهطور كامل ادا كرد . « 1 »
سپس بنابر توصيهء عالم شهر ، براى توبه ، شهر را ترك نموده و به بيابان روى آوردند . ميان مادران و كودكان و دامها و بچههاى آنها جدايى افكندند و آنگاه همه با ديدگانى اشكبار و دلى سرشار از ايمان و اخلاص ، روى توبه به درگاه خداوند متعال آوردند و نيايش كردند و اين دعا را زمزمه نمودند
: « رَبَّنَا ظَلَمْنَا أنفُسَنَا وَ كَذَّبْنَا نَبِيَّكَ وَ تُبْنَا إِلَيْكَ مِنْ ذُنُوبِنَا ، وَ إِنْ لَم تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ
الْمُعَذَّبِينَ فَاقْبَلْ تَوْبَتَنَا وَ ارْحَمْنَا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ . » « 2 »
خداوند متعال كه توبهء حقيقى و آه و زارى آنان را مشاهده فرمود ، عذاب خويش را از آنان دور ساخت و اين در حالى بود كه نزول عذاب آغاز شده بود . قرآن كريم با اشاره به اين داستان عبرتانگيز ، مىفرمايد :
فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إيمانُها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا
هامش
( 1 ) . مجمعالبيان فى تفسير القرآن ، ج 5 ، ص 204
( 2 ) . تفسير العياشى ، ج 2 ، ص 133