بنابراين آن حضرت ، بهشت و دوزخ برزخى را مشاهده نمودند و تا رسيدن به « سدرة المنتهى » جبراييل امين همراه ايشان بود . امّا از « سدرة المنتهى » به بعد ، كه هيچ اطّلاعى از آن در دست نيست ، پيامبر ( ص ) خود به تنهايى سفر نمودند و نه جبراييل و نه براق ، ياراى همراهى با آن حضرت را نداشتند . از اينرو ، جبراييل عرض كرد : يا رسول الله ( ص ) از اين نقطه به بعد من ياراى همراهى شما را نداشته و شما بايد به تنهايى به سفر ادامه دهيد و گفت
: « لَوْ دَنَوتُ أنمِلَتً لاحْتَرَقْتُ »
« 1 » اگر به اندازهى يك انگشت بالاتر بيايم ، آتش گرفته و بال و پرم سوخته و نابود خواهم شد . اگر شما مىتوانيد عروج كنيد ، من توانايى عروج بيشتر را ندارم .
گفت جبريلا بيا اندر پيم * گفت : رورو من حريف تو نيم
پيامبر ( ص ) بنا به آيات سورهى نجم به مقامى رسيدند كه فاصلهى آن حضرت با حق تعالى به اندازهى « دو كمان » بيشتر نبود ؛ چنان كه مىخوانيم :
« ثُمَّ دَنَي فَتَدَلَّي فَكانَ قابَ قَوْسَينِ أو أدْنَي » ؛
« 2 » و بنا به تعبيرى ، به مقام قرب الهى نايل شدند ؛ به اندازهاى نزديك حضرت حق شدند كه ديگر فرق بين « احمد » و « احد » در يك حرف « ميم » بود ؛ يعنى فرق احمد با احد در يك ميم « ممكنالوجود » بود . چنان كه در دعاى رجبيه مىخوانيم :
« لا فَرقَ بَينَك وَ بينَهُا إلّا أنَّهُم عِبادُكَ » « 3 » يعنى چهارده معصوم با حضرت حق فرقى ندارند ، مگر اينكه خداوند
هامش
( 1 ) - ابن شهر آشوب مازندرانى ، مناقب آل ابىطالب ، ج 1 ، ص 178
( 2 ) - نجم / 8 و 9 : « سپس نزديك آمد و نزديكتر شد . تا [ فاصلهاش ] به قدر [ طول ] دو [ انتهاى ] كمان يا نزديكتر شد »
( 3 ) - علامه مجلسى ، بحارالانوار ، ج 95 ، ص 392