شكوه و جلال از شكار برمىگشت ديد . شجاعت و دلاورى حمزه در قبيلهى قريش و ديگر قبايل زبانزد بود . آن زن با جملهاى حضرت حمزه را مورد خطاب قرار داد كه تو با اين شكوهت ادّعا مى كنى كه واقعاً شجاعت دارى ؟ ! پسر برادرت را درياب كه اين چنين او را مورد آزار قرار ندهند .
حضرت حمزه وارد مسجد شد و ابوجهل را مشغول آزار پيامبر ( ص ) ديد . حضرت حمزه فريادى كشيد و به يارى آن حضرت شتافت و ابوجهل و فرد مشرك همدستش گريختند . حضرت حمزه به بالين پيامبر ( ص ) حاضر شد و سر پيامبر ( ص ) را به دامن گرفت و نوازش كرد و براى مظلوميت آن حضرت گريست . پيامبر ( ص ) به هوش آمدند و اوّلين سخنى كه با عموى خود - حضرت حمزه - فرمودند ، اين بود كه اى عموجان ! اگر مىخواهى خوشحال شوم ، مسلمان شو ؛ زيرا حيف است من رسول خدا باشم و تو كافر و مشرك باشى . اين سخن بارقهاى از هدايت را در وجود حضرت حمزه منوّر ساخت و او را دگرگون نمود ؛ بهطورى كه همان لحظه در مسجدالحرام شهادتين را بر زبان جارى ساخت و مسلمان شد . اين تأثير كلام را مىتوان از معجزات آن حضرت به شمار آورد . « 1 » به هر حال ، فشار دشمنان چنان فراوان بود كه گاه پيامبر ( ص ) نمىتوانستند از خانه خارج و يا به خانه برگردند و ناگزير بودند راهى مسجد شوند و گاه نيز براى رهايى از اذيت و آزار مشركان به درهّهاى اطراف مكّه پناه مىبردند .
هامش
( 1 ) - ابن اثير ، اسدالغابه ، ج 2 ، ص 46 .