آزار و اذيت پيامبر اكرم ( ص )
از آنجا كه عصبّيت عربى كفار ، اقتضا نمىكرد آن حضرت را به شهادت برسانند ، بنابراين آنان ، اوباش و بچههاى نادان را تحريك مىكردند تا هرگاه آن حضرت از خانه بيرون آمد ، او را سنگباران كنند . به كودكان گفته بودند سنگها را فقط به پاهاى ايشان بزنند ؛ زيرا درد شديدى به همراه دارد و از طرفى موجب كشته شدن ايشان هم نمىشود . به محض اينكه آن حضرت از خانه بيرون مىآمدند ، با رگبار سنگهاى آن بچههاى نادان مواجه مىشدند . پيامبر اكرم ( ص ) براى جلوگيرى از اصابت سنگ دستانشان را به سر خود مىگرفتند و به سوى مسجد الحرام مىرفتند . هر چند به بچهها گفته شده بود به احترام مسجد الحرام به آنجا وارد نشويد ، با اين حال آن حضرت گاه در مسجدالحرام نيز در امان نبودند ؛ زيرا اذيت كردن آن حضرت را خود سران مشرك قريش به عهده مىگرفتند .
يكى از جمله موارد اذيت و آزار پيامبر ( ص ) در مسجدالحرام ، واقعه اى است كه در پى آن حمزه - عموى آن حضرت - ايمان آورد ؛ نوشتهاند : ابوجهل با يكى از مشركان هنگام طواف پيامبر اكرم ( ص ) ، عبايش را از دوش او برداشته و به گردنش پيچيدند و در حالى كه يك سر عبا در دست ابوجهل و سر ديگر عبا در دست آن مشرك قريش بود ، آنقدر عبا را تاباندند كه نزديك بود پيامبر ( ص ) خفه شوند و حضرت بر زمين افتادند . زن عربى كه شاهد اين شقاوت و بىرحمى ابوجهل و آن مشرك بود - هر چند خود مسلمان نبود - عاطفهى زنانهاش او را وادار كرد تا براى نجات پيامبر ( ص ) اقدامى كند . بنابراين سراسيمه از مسجدالحرام خارج شد و از قضا حضرت حمزه را كه با